part 8
part 8
سرینا : چی داری میگی آقای لی از بچگیم بابای من بوده تا الان
پیرزن: آقای لی بابای ناتنی تو هست
بابای تو آقای پارکه
سرینا : اگه آقای پارک بابای منه پس چرا تا الان پیشه ما نبوده چرا مارو تنها گذاشته رفته
پیرزن: گفتم که به خاطره اتفاق گذشته
سرینا : گذشته مگه چیه
دربارش بهم بگو
پیرزن: تو و خواهرت از خون آقای لی هستین اون اول بابای شما بوده اون عضو یه گروه مافیای آسیایی بوده که با آقای جیمین همکار بوده. که تا همین یک سال پیش ولی به خاطره یه موضوعی. باهم دشمن خونی شدن جیمین آسیبه بدی بهش وارد کرد که جایی رفت هیچ کس از جای اون باخبر نیست همه فکر میکردن اون مورده
سرینا : چه معامله ای
پیرزن: جیمین وقتی ترو تو مدرسه دیده خیلی ازت خوشش اومده که به آقای لی گفته نصفه کارخونه به نامه تو. تو هم در عوضش دخترو بهم بده
آقای لی این موضوع رو قبول نکرد
جیمین هم گفت من چیزی که بخوام هیچ کس نمیتونه جلو دارم باشه
یه شب بود که آقای لی به شب دزدکی وارد عمارت جیمین شد و کله اونجا رو آتیش زد و مدارک کارخونه رو دزدید
سره این موضوع باهم دشمن خونی شدن
سرینا: خوب این موضوع چه ربطی به ما داره ماکه کاری نکردیم
پیرزن : آره خوب میدونم
سرینا : پس چرا چیزی نمیگی
پیرزن : فکر کنم برای امروز کافیه دیگه بهتره بری
سرینا : باشه پس فردا میام
پیرزن : به اومید دیدار
سرینا : بابت راهنمایی ممنونم
پیرزن : قابلی نداشت
از خونه خارج شدم حرف هایش خیلی برام عجیب بود چرا بابای اصلیم مارو ول کرده
اصلا نمیتونم سردر بیارم وی شده
چرا گذشته انقدر گره داره وای خدا دارم دیوونه میشم
همین طور داشتم با خودم حرف میزدم که گوشیم زنگ خورد جیمین بود
شمارمو از کجا آورده ؟
شروع تماس
سرینا : الو
جیمین : سلام
سرینا : سلام
جیمین : کجایی
سرینا : تو جنگل
جیمین : تو جنگل چه کار میکنی رفتی شکار
سرینا : حوصله شوخی ندارم
جیمین : آدرس بده میام دنبالت
سرینا : نمیخوام
جیمین : چرا
سرینا : میخوام تنها باشم
جیمین : ولی باید پیشه من باشی
سرینا: یه چیزی بگم
جیمین : آره بگو
سرینا: شماره منو از کجا آوردی
جیمین : از یه جایی
سرینا : بگو کجا
جیمین : چه چیزی دادی ول کن بابا
سرینا : دارم میگم بگو
جیمین اولی کشیدو گفت
جیمین : هکت کردم
سرینا : بیشعور
جیمین : نکه تو خیلی باشعوری
سرینا : دلتم بخواد
جیمین : نمیخواد
سرینا : نشونه ای پیدا کردی
جیمین آرع
سرینا : واقعا
جیمین : آرع خوب
سرینا : چه جوری
جیمین : منو دست کم نگیر بچه
سرینا : بچه عمته
جیمین : عمه ندارم
سرینا : درک
جیمین : یه چیزی بگم
سرینا : نه
جیمین : چرا
سرینا : دوست ندارم خوب
جیمین : از این به بعد منو ددی صدام میکنی
سرینا : چشم امره دیگه نیست قربان
سرینا : چی داری میگی آقای لی از بچگیم بابای من بوده تا الان
پیرزن: آقای لی بابای ناتنی تو هست
بابای تو آقای پارکه
سرینا : اگه آقای پارک بابای منه پس چرا تا الان پیشه ما نبوده چرا مارو تنها گذاشته رفته
پیرزن: گفتم که به خاطره اتفاق گذشته
سرینا : گذشته مگه چیه
دربارش بهم بگو
پیرزن: تو و خواهرت از خون آقای لی هستین اون اول بابای شما بوده اون عضو یه گروه مافیای آسیایی بوده که با آقای جیمین همکار بوده. که تا همین یک سال پیش ولی به خاطره یه موضوعی. باهم دشمن خونی شدن جیمین آسیبه بدی بهش وارد کرد که جایی رفت هیچ کس از جای اون باخبر نیست همه فکر میکردن اون مورده
سرینا : چه معامله ای
پیرزن: جیمین وقتی ترو تو مدرسه دیده خیلی ازت خوشش اومده که به آقای لی گفته نصفه کارخونه به نامه تو. تو هم در عوضش دخترو بهم بده
آقای لی این موضوع رو قبول نکرد
جیمین هم گفت من چیزی که بخوام هیچ کس نمیتونه جلو دارم باشه
یه شب بود که آقای لی به شب دزدکی وارد عمارت جیمین شد و کله اونجا رو آتیش زد و مدارک کارخونه رو دزدید
سره این موضوع باهم دشمن خونی شدن
سرینا: خوب این موضوع چه ربطی به ما داره ماکه کاری نکردیم
پیرزن : آره خوب میدونم
سرینا : پس چرا چیزی نمیگی
پیرزن : فکر کنم برای امروز کافیه دیگه بهتره بری
سرینا : باشه پس فردا میام
پیرزن : به اومید دیدار
سرینا : بابت راهنمایی ممنونم
پیرزن : قابلی نداشت
از خونه خارج شدم حرف هایش خیلی برام عجیب بود چرا بابای اصلیم مارو ول کرده
اصلا نمیتونم سردر بیارم وی شده
چرا گذشته انقدر گره داره وای خدا دارم دیوونه میشم
همین طور داشتم با خودم حرف میزدم که گوشیم زنگ خورد جیمین بود
شمارمو از کجا آورده ؟
شروع تماس
سرینا : الو
جیمین : سلام
سرینا : سلام
جیمین : کجایی
سرینا : تو جنگل
جیمین : تو جنگل چه کار میکنی رفتی شکار
سرینا : حوصله شوخی ندارم
جیمین : آدرس بده میام دنبالت
سرینا : نمیخوام
جیمین : چرا
سرینا : میخوام تنها باشم
جیمین : ولی باید پیشه من باشی
سرینا: یه چیزی بگم
جیمین : آره بگو
سرینا: شماره منو از کجا آوردی
جیمین : از یه جایی
سرینا : بگو کجا
جیمین : چه چیزی دادی ول کن بابا
سرینا : دارم میگم بگو
جیمین اولی کشیدو گفت
جیمین : هکت کردم
سرینا : بیشعور
جیمین : نکه تو خیلی باشعوری
سرینا : دلتم بخواد
جیمین : نمیخواد
سرینا : نشونه ای پیدا کردی
جیمین آرع
سرینا : واقعا
جیمین : آرع خوب
سرینا : چه جوری
جیمین : منو دست کم نگیر بچه
سرینا : بچه عمته
جیمین : عمه ندارم
سرینا : درک
جیمین : یه چیزی بگم
سرینا : نه
جیمین : چرا
سرینا : دوست ندارم خوب
جیمین : از این به بعد منو ددی صدام میکنی
سرینا : چشم امره دیگه نیست قربان
- ۴.۷k
- ۲۳ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط