یاد دارم در غروبی سرد سرد
یاد دارم در غروبی سرد سرد
میگذشت از کوچه ما دوره گرد
داد می زد کهنه قالی میخرم
دسته دوم جنس عالی میخرم
کاسه و ظرف سفالی میخرم
گر نداری، کوزه خالی میخرم
اشک در چشمان بابا حلقه زد
عاقبت آهی کشید،بغضش شکست
اولِ ماه است و نان در خانه نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگی ست
بوی نانِ تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
خواهرم "بی روسری" بیرون دوید
گفت : آقا سفره خالی میخری؟؟!!!
"قیصر امین پور"
میگذشت از کوچه ما دوره گرد
داد می زد کهنه قالی میخرم
دسته دوم جنس عالی میخرم
کاسه و ظرف سفالی میخرم
گر نداری، کوزه خالی میخرم
اشک در چشمان بابا حلقه زد
عاقبت آهی کشید،بغضش شکست
اولِ ماه است و نان در خانه نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگی ست
بوی نانِ تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
خواهرم "بی روسری" بیرون دوید
گفت : آقا سفره خالی میخری؟؟!!!
"قیصر امین پور"
- ۹۴۵
- ۱۱ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط