{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

استاد مهدی سهیلی

استاد مهدی سهیلی

به جز غم تو كه با جان من هم‌آغوشست
مرا صدای تو هر صبح و شام در گوشست
چراغ خانه‌یِ چشم منی نمی دانی
كه بی تو چشم من و صحن خانه خاموشست
قسم به زلف سیاهت چنان پریشانم
كه هر چه غیر تو از خاطرم فراموشست
ز چشمم ای گل مهتاب خفته در پس ابر
چو ماه رفتی و شبهای من سیه پوشست
هزار شُكر كه گر غایبی ز دیده‌ی ما
غم فراق تو با اشك من هم‌آغوشست
پرنده یی كه غزلخوان باغ بود پرید
كنون ز داغ غمش باغ سینه گل‌جوشست
دیدگاه ها (۱)

دارم سخنی با تو و گفتن نتوانموین درد نهان سوز نهفتن نتوانمتو...

استاد هوشنگ ابتهاجموجِ رقص انگیز پیراهن چو لغزد بر تنش چنان ...

آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبودچشم خواب‌آلوده‌اش را مستی رو...

زیر ِ باران، هر نخ ِ سیگار می چسبد عجیب ،دست توی ِ دست های ِ...

به جز غم تو که با جان من همآغوشستمرا صدای تو هر صبح و شام در...

بجز غم تو که با جان من هم‌آغوشست …مرا صداے تو هر صبح و شام د...

خیال تو دل ما را شکوفه باران کردنمیرد آن که به هر لحظه یاد ی...

آنکه بر خوان غم عشق تو مهمانم کرد خاطرش شاد که شرمنده ی احسا...

خبرت هست که از خویش خبر نیست مراگذری کن که ز غم راهگذر نیست ...

خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا؟ گذری کن که ز غم راهگذر نیس...

من ز لمس نفست قصد زیارت دارممن به بوسیدن لبهای تو عادت دارمع...

بر آستان تو دل پایمال صد دردست ببین که دست غمت بر سرم چه آور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط