{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به جز غم تو که با جان من همآغوشست

به جز غم تو که با جان من همآغوشست

مرا صدای تو هر صبح و شام در گوشست

چراغ خانه ی چشم منی نمی دانی

که بی تو چشم من و صحن خانه خاموشست

قسم به زلف سیاهت چنان پریشانم

که هر چه غیر تو از خاطرم فراموشست

ز چشمم ای گل مهتاب خفته در پس ابر

چو ماه رفتی و شبهای من سیه پوشست

هزار شکر که گر غایبی ز دیده ی ما

غم فراق تو با اشک من همآغوشست

پرنده یی که غزلخوان باغ بود پرید

کنون ز داغ غمش باغ سینه گلجوشست

 


#عاشقانه ...
دیدگاه ها (۲)

استاد مهدی سهیلیبه جز غم تو كه با جان من هم‌آغوشست مرا صدای ...

بجز غم تو که با جان من هم‌آغوشست …مرا صداے تو هر صبح و شام د...

خیال تو دل ما را شکوفه باران کردنمیرد آن که به هر لحظه یاد ی...

دوش از در می‌خانه کشیدند به دوشمتا روز جزا مست ز کیفیت دوشمچ...

🍒🌱طلای صبحشاعر مهدی سهیلیخیال تو دل ما را شکوفه باران کردنمی...

ای سلسله ی شوق تو بر پای نگاهم سرشار تمنای تو مینای نگاهم رو...

ای سلسله ی شوق تو بر پای نگاهمسرشار تمنای تو مینای نگاهمروی ...

مِی و میخانه مست و مِی کشان مست زمین مست و زمان مست آسمان مس...

از پشت قاب پنجره ، پر می زنی در باورم‌ انگار می بینم تو را د...

شعر_مهدویز بوی زلف تو یک عمر مست و مدهوشمز چشم خویش ز داغت ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط