کاش چون پاییز بودم............کاش چون پاییز بودم

کاش چون پاییز بودم............کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم
برگهای ارزوهایم یکایک زرد میشد
افتاب دیدگانم سرد میشد

اسمان سینه ام پر درد میشد
ناگهان طوفان اندوهی بجانم نگ میزد
اشکهایم همچو باران
دامنم را رنگ میزد

وه.....چه زیبا بود اگر پاییز بودم
وحشی و پرشور و رنگ امیز بودم
شاعری در چشم من میخواند.......شعری اسمانی
در کنارم قلب عاشق شعله میزد
در شرار اتش دردی نهانی
نغمه ی من........
همچو اوای نسیم پر شکسته
عطر غم میریخت بر دلهای خسته
پیش رویم:
چهره تلخ زمستان جوانی.
پشت سر:
اشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینه ام:
منزلگه اندوه و درد و و بد گمانی

کاش چون پاییز بودم..............کاش چون پاییز بودم
دیدگاه ها (۳۶)

سناریو مایکی { جنگل چشمات }8 سالگی))چشماشو باز کرد. مثل همیش...

کاش چون پاییز، خاموش و ملال انگیز بودمبرگهای آرزوهایم یکایک ...

کاش چون پاییز بودم ... کاش چون پاییز بودم کاش چون پاییز خام...

پاییز

کاش چون پاییز بودم--کاش چون پاییز بودم. کاش چون پاییز خاموش ...

کاش چون پاییز بودم ... کاش چون پاییز بودمکاش چون پاییز خاموش...

کاش چون پاییز بودم ... کاش چون پاییز بودکاش چون پاییز خاموش ...

پاییز

کاش چون پاییز بودمکاش ون پاییز خاموش وملال انگیز بودمبرگهای ...

کاش چون پاییز بودمکاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودمبرگها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط