کاش چون پاییز بودم

کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش
و ملال انگیز بودم
برگهاے آرزوهایم یکایک زرد مےشد
آفتابِ دیدگانم سرد مے شد
آسمانِ سینه ام پُر درد مےشد
ناگهان طوفانِ اندوهے
به جانم چنگ مے زد
اشک هایم همچو باران
دامنم را رنگ مےزد.
وه ...
چه زیبا بود اگر پاییز بودم
وحشے
و پر شور
و رنگ آمیز بودم
شاعرےدر چشم من میخواند
شعرے آسمانے
در کنارم قلبِ عاشق شعله مے زد
در شرارِ آتشِ دردے نهانے.
نغمه ےمن ...
همچو آواے ِنسیم پر شکسته
عطرِ غم مےریخت بر دلهاے خسته.
پیش رویم :
چهره تلخِ زمستانِ جوانے
پشت سر :
آشوبِ تابستانِ عشقےناگهانے
سینه ام :
منزلگهِ اندوه و درد و بدگمانے.
کاش چون پاییز بودم...
کاش چون پاییز بودم...
دیدگاه ها (۱)

🍂🇮🇷 ایران جان؛ جاده‌ی پاییزی، تنِ طلایی و زیبای چالوس 🇮🇷🍁🍂😍 ...

🥀💚 **عنوان: «آخرین خداحافظی؛ وقتی ایزوکو میدوریا به میدان نب...

Part "72"☆ویو تهیونگ☆یک ماه از به دنیا آمدن آرا می‌گذشت. توی...

اون.... اون مرد بود؟ مردی با موهای سفید و تی‌شرت و شلوار سیا...

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

پادشاهی شب"مجازات روز"رستگاری سپیده دمPart 2/2کیوکا کنار دخت...

چند پارتی بازی ممنوع

پارت: 13 (بخش3) **زاویه دید: زین**فردا صبح، هوای پاییز ابری ...

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

پارت ۴۹ — آخرین دیداریونگی چند دقیقه همان‌جا ایستاده بود.انگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط