کاش چون پاییز بودم ... کاش چون پاییز بود

کاش چون پاییز بودم ... کاش چون پاییز بود

کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم

برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد

آفتاب دیدگانم سرد میشد

آسمان سینه ام پر درد می شد

ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ میزد

اشکهایم همچو باران

دامنم را رنگ می زد

وه ... چه زیبا بود اگر پاییز بودم

وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم

شاعری در چشم من می خواند ...شعری آسمانی

در کنار قلب عاشق شعله میزد

در شرار آتش دردی نهانی

نغمه من ...

همچو آوای نسیم پر شکسته

عطر غم می ریخت بر دلهای خسته

پیش رویم

چهره تلخ زمستان جوانی

پشت سر

آشوب تابستان عشقی ناگهانی

سینه ام

منزلگه اندوه و درد و بدگمانی

کاش چون پاییز بودم ... کاش چون پایز بودم

(فروغ فرخزاد)
دیدگاه ها (۸)

برده عمارت جئون

^o^) (^o^)دختر کوچولو از جا پرید. جوری که انگار وحشتناک ترین...

Eleven

کاش چون پاییز بودم ... کاش چون پاییز بودم کاش چون پاییز خام...

کاش چون پاییز بودم ... کاش چون پاییز بودمکاش چون پاییز خاموش...

پاییز

پاییز

کاش چون پاییز بودمکاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودمبرگها...

کاش چون پاییز، خاموش و ملال انگیز بودمبرگهای آرزوهایم یکایک ...

کاش چون پاییز بودم ...کاش چون پاییز بودمکاش چون پاییز خاموش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط