نمیتونم فراموشت کنم p19
نمیتونم فراموشت کنم p19
*صبح_ساعت9*
*ویو دایون*
با الارم گوشیم بلند شدم ساعت 9بود
پاشدم موهامو شونه کردم رفتم دستشویی
کارای لازم کردم و رفتم صبحونه خوردم
زنگ زدم به لدورا
(مکالمشون)
دایون:سلام بزغاله
لدورا:سلام گوساله
دایون:هییی خدایا وسایلتو جمع کردی
لدورا:اهوم
دایون:باشه پس حاضر شدی بیا اینجا
لدورا:اوکییی بای
دایون:بای
(پایان مکالمشون)
داشتم فکر میکردم من اونجا ماشین دارم
بعد اگه ماهم هرکدوم با یه ماشین بریم
پارکینگ اونجا پر میشه
پس باید به جیهوپ بگم اگه میشه منو لدورا
و جیمین با اون بریم یا حداقل فقط جیمین
پس به جیهوپ هم زنگ زدم که ازش بپرسم
(مکالمشون)
دایون:سلام جیهوپ
جیهوپ:سلام چیشده
دایون:میگم که میشه منو لدورا با جیمین با ماشین تو بریم یا فقط جیمین با تو بیاد
جیهوپ:ااام خب لدورا میتونه با جیمین بیاد
دایون:اها باشه مرسی خدافظ
جیهوپ:خدافظ
(پایان مکالمشون)
دایون:هووم این فرصت خوبی واسه لدورا که رو
جیمین کراشه بهش نمیگم تا سوپرایز شه(لبخند شیطانی)
رفتم لباس پوشیدم یه ارایش لایت کردم
گوشی و کولمو ورداشتم همون موقع صدا زنگ خونه اومد لدورا بود اونم فقط یه کوله داشت
چون بیشتر وقتا با لدورا میرفنم بوسان اونم
اونجا لباس داشت
لدورا:سیلاام
دایون:سلام شانس بهت رو کرده هاا
لدورا:چرا
دایون:هیچی
لدورا:واا
دایون:مرض بیا بریم پیش جیهوپ ببینیم حاضرن یا ن
لدورا:باشه
رفتیم خونه جیهوپ درو باز کرد
جیمینم اومده بود
به جیهوپ گفتم که به لدورا نگه قراره با جیمین بره
اونم یه لبخند زد گف اوکی
فقط نمیدونم چرا اونم مث من یه لبخند شیطونی زد(چرا خندم میگیره😂🤦♀️)
رفتیم نشستیم هرکدوممون به یکی زنگ زد
من به یونا و یوری لدورا به بورام
جیمین به تهیونگ جیهوپ به شوگا
همشون راه افتاده بودن یونا اینام که تازه رسیدن
*10مین بعد*
همه رسیده بودن ماهم وسایلمونو ورداشتیم و رفتیم پایین
من رفتم سمت ماشینم تا چندتا وسایل دیگه هم بردارم
لدورا هم دنبالم اومد
ولی وقتی در ماشینو قفل کردم
تعجب کرد نزدیک بود از خنده پخش زمین شم
دایون:اهاا..یادم رفت بهت بگم تو با جیمین میری
منم با جیهوپ
شانس اوردم بقیه بودن وگرنه تیکه تیکم میکرد
اروم رفت سوار ماشین جیمین شد
منم سوار ماشین جیهوپ شدم بقیه هم نشستن تو ماشیناشون
و راه افتادیم
..
شرط پارت بعد
15 لایک 15 کامنت
*صبح_ساعت9*
*ویو دایون*
با الارم گوشیم بلند شدم ساعت 9بود
پاشدم موهامو شونه کردم رفتم دستشویی
کارای لازم کردم و رفتم صبحونه خوردم
زنگ زدم به لدورا
(مکالمشون)
دایون:سلام بزغاله
لدورا:سلام گوساله
دایون:هییی خدایا وسایلتو جمع کردی
لدورا:اهوم
دایون:باشه پس حاضر شدی بیا اینجا
لدورا:اوکییی بای
دایون:بای
(پایان مکالمشون)
داشتم فکر میکردم من اونجا ماشین دارم
بعد اگه ماهم هرکدوم با یه ماشین بریم
پارکینگ اونجا پر میشه
پس باید به جیهوپ بگم اگه میشه منو لدورا
و جیمین با اون بریم یا حداقل فقط جیمین
پس به جیهوپ هم زنگ زدم که ازش بپرسم
(مکالمشون)
دایون:سلام جیهوپ
جیهوپ:سلام چیشده
دایون:میگم که میشه منو لدورا با جیمین با ماشین تو بریم یا فقط جیمین با تو بیاد
جیهوپ:ااام خب لدورا میتونه با جیمین بیاد
دایون:اها باشه مرسی خدافظ
جیهوپ:خدافظ
(پایان مکالمشون)
دایون:هووم این فرصت خوبی واسه لدورا که رو
جیمین کراشه بهش نمیگم تا سوپرایز شه(لبخند شیطانی)
رفتم لباس پوشیدم یه ارایش لایت کردم
گوشی و کولمو ورداشتم همون موقع صدا زنگ خونه اومد لدورا بود اونم فقط یه کوله داشت
چون بیشتر وقتا با لدورا میرفنم بوسان اونم
اونجا لباس داشت
لدورا:سیلاام
دایون:سلام شانس بهت رو کرده هاا
لدورا:چرا
دایون:هیچی
لدورا:واا
دایون:مرض بیا بریم پیش جیهوپ ببینیم حاضرن یا ن
لدورا:باشه
رفتیم خونه جیهوپ درو باز کرد
جیمینم اومده بود
به جیهوپ گفتم که به لدورا نگه قراره با جیمین بره
اونم یه لبخند زد گف اوکی
فقط نمیدونم چرا اونم مث من یه لبخند شیطونی زد(چرا خندم میگیره😂🤦♀️)
رفتیم نشستیم هرکدوممون به یکی زنگ زد
من به یونا و یوری لدورا به بورام
جیمین به تهیونگ جیهوپ به شوگا
همشون راه افتاده بودن یونا اینام که تازه رسیدن
*10مین بعد*
همه رسیده بودن ماهم وسایلمونو ورداشتیم و رفتیم پایین
من رفتم سمت ماشینم تا چندتا وسایل دیگه هم بردارم
لدورا هم دنبالم اومد
ولی وقتی در ماشینو قفل کردم
تعجب کرد نزدیک بود از خنده پخش زمین شم
دایون:اهاا..یادم رفت بهت بگم تو با جیمین میری
منم با جیهوپ
شانس اوردم بقیه بودن وگرنه تیکه تیکم میکرد
اروم رفت سوار ماشین جیمین شد
منم سوار ماشین جیهوپ شدم بقیه هم نشستن تو ماشیناشون
و راه افتادیم
..
شرط پارت بعد
15 لایک 15 کامنت
- ۴.۵k
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط