یجایی ارنست همینگوی میگه:تو چنان شجاعی که فراموش کردم رنج

یجایی ارنست همینگوی میگه:تو چنان شجاعی که فراموش کردم رنج میکشی...
چقدر جریان خیلیامونه
دیدگاه ها (۱۶)

قربون چشمات برم که این‌همه دلتنگشم… 🥹❤️کاش می‌دونستی نبودنت ...

مي نويسم از چشمهايم كه بي تاب نگاه توأنداز گوش هايم كه از فر...

اجبار به بدبختی پارت۲۷

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۸۳خودشو عقب کشید و به تهیونگ ...

با احترام به آن چیزی که کاش داشتی

My Boy❄

پارت ۳۸

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۱۵

اين زن  حواسِ درستى ندارد!هر صبح، چاى در دو فنجان می‌ريزد،بل...

می خواستم رو در رو باهات حرف بزنم خودت‌و گرفتی ازم.گفتم نشد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط