chapter ¹⁰

به دم در اتاق مینا که رسیدم یهو لوسی پرستارش سریع از اتاق خارج شد که محکم خورد به من ولی تعادلم رو حفظ کردم و بعد حدود سی ثانیه که توی این سی ثانیه چشمام داشت سیاهی می‌رفت وارد اتاقش شدم و نشستم کنار تختش دستمو با شک و ترس سمت گردنش بردم و نبضشو گرفتم که دیدم نبضش نمی‌زنه
دستمو گذاشتم روی دهنم ولی سریع برش داشتم و شروع کردم ماساژ قلبی دادنش و گفتم
:
ل.....لوسی یکی یکی بیاد بالا ، یکی کمک کنه هانسلللل(جیغ و گریه)

هر چقدر ماساژ قلبی میدادمش فاصله نداشت تنفس مصنوعی دادم فایده نداشت شروع کردم دوباره ماساژ قلبی دادن که هانسل و لوسی سریع وارد اتاقش شدن و لوسی یه هینی کشید،نمیدونم چه چیزی دید ولی گفت:
ت...تیلا ز...زی...زیرت!
توجهی به حرفاش نداشتم در واقع به جز جیغ های خودم و ضربان قلب خودم هیچی نمیشندیم که یهو هانسل منو هل داد اونور و مامانشو بلند کرد و رفت که من دستامو روی دهنم گذاشتم و تند تند سرمو اینطرف و اونطرف تکون دادم که لوسی اومد بیاد سمتم ولی انگار منصرف شد و بیرون رو نگاه کرد و دویید رفت بیرون بعد چند دقیقه اومدم پاشم که زیر دلم به طرز وحشتناکی تیر کشید خیلی خیلی درد داشت که از ته دلم جیغ کشیدم پایین و نگاه کردم و دیدم روی زمین داره خون می چکه روی تخت رو نگاه کردم که دیدم تخت پر خونه و تازه فهمیدم چرا لوسی به زیر من اشاره کرد که یهو جیغ زدم و لوسی رو صدا کردم و چون خیلی از خون می ترسیدم سریع بیهوش شدم و فقط متوجه داد و بیداد های لوسی شدم که داشت به بیمارستان زنگ میزد

بیمارستان مرکزی سئول چهل و پنج دقیقه بعد:
ویو تیلا:
چشمامو آروم آروم باز کردم که اولین چیزی که دیدم سقف سفید بود،چشمامو گردوندم که یه سرم توی دستم دیدم و یه ماسک اکسیژن روی دهنم سمت راستم و نگاه کردم که دیدم مینا بغلم روی صندلی نشسته و دست منو گرفته و داره گریه می‌کنه
که یهو اومدم بلند شم که سریع منو نشوند تو جام و گفت:
هییشششش بشین نباید بلند شی
این مینا بود ولی چرا صداش فرق داشت و صداش شبیه لوسی بود چشمامو چند دور باز و بسته کردم که تصویر موج دار لوسی رو دیدم و فهمیدم کسی که بغلم نشسته لوسیه نه مینا من توهم زدم که با دست آزادم ماسکمو دادم بالا و سریع گفتم
:مینا؟ مینا چیشد حا...حالش خوب...ه دیگه؟(بغض)
لوسی که گریه اش شدید تر شد فهمیدم قضیه چیه تموم کرد،مینا تموم کرد داشت سرم درد می‌گرفت و نفسم بند میومد که لوسی سریع ماسکمو گذاشت روی دهانم و دوباره نفسم برگشت بعد چند دقیقه دکتر اومد
دیدگاه ها (۱)

Pat:2اسم: عاشق چشماش شدمیه لحظه احساس کردم خیلی خوشتیپه. وای...

[چند پارتی]

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۴🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)آخر پتو رو برداشتم و ر...

پارت ۹

Part ²⁸ ویو لیلی ساعت 8 شب همینجوری نشسته بودم و به نیم...

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

چند پارتی (درخواستی)

منو ببخش پارت ۳

وقتی دوست صمیمی بودین ولی اون دوست دختر داشت یه روز. . .. کس...

ازدواج اجباری part : 13 ویو کوک داشتم از ملودی و اون سینه ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط