#دختر_باغبان🌱

#دختر_باغبان🌱

#پارت_64

تو همین حین داشتیم حرف می‌زدیم که شوگا اومد داخل اتاق.

ــ مزاحم که نشدم.

جیهوپ:نه من دیگه میرم خداحافظ.

+خداحافظ داداشی.

جیهوپ:مواظب خودت باش.

+چشم.
شوگا اومد کنارم نشست.

+غذا مو بده.

ــ اول تو غذای منو بده تا من غذای تو رو بدم.

+یونگی شی اذیتم نکن دیگه.

ــ منم گشنمه

+خب غذا بخور.

ــ ولی من یه غذا ی دیگه می‌خوام.

+داشتم نگاهش میکردم که لباشو گذاشت روی لبام و بعد از پنج مین ازم جداشد‌.
مثل این اسکلا زل زده بودم بهش که غذا رو گذاشت توی دستم و روی تخت دراز کشید.
نگاهی بهش انداختم و بعد رو مو ازش برگردوندم و شروع کردم به خوردنش که دیدم چونش روی شونمه و داره نگام می‌کنه.

+چته تو؟

ــ غذا نمیدی من بخورم؟

+به قول خودت غذات یچیز دیگه هست.

ــ ولی من از این غذا می‌خوام.

+نمی‌خوام مال خودمه.

ــ خسیس بازی در نیار منم می‌خوام.

+خب بخواه.

ــ ا/تتتتت

+هوم

ــ کاری میکنم که نتونی یه هفته راه بری.

+بیشعور گمشو بی‌تربیت.

ــ باشه گم میشم و لی ضررشو خودت میبینی.

+مثلاً میخوای چیکار میکنی؟

ــ میرم زن میگیرم.

+تو گوه میخوری.

ــ من تورو نمی‌خورم.

+هیییی بشین سر جات.

ادامه دارد.................🌱
دیدگاه ها (۰)

چندپارتی جونگ کوک

تک‌پارتی تهکوک | «شریک من، بادیگارد من؟»مدیر امنیتی پرونده ر...

پارت ۴۵ نور صبح از لای پرده افتاده بود روی صورت تهیونگ.آروم ...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

چندپارتی یونگی

ادامه ی پارت ۱۹۵

پارت چهار ات‌ ویو داشتم میرفتم قهوه هارو بیارم که صدای تهیون...

🖤 تک‌پارتی: «تو خواهرمی... پس چرا؟»ژانر: عاشقانه، درام، حساد...

خــــورشــــــیــــد شـــبــــهــامــــ🌗ᴘᴀʀᴛ 47[راوی]جمعه با...

🖤 پارت ۲: اشتباه بزرگی کردی!ساعت ۱۰ شب ـ مخفیگاه تومانمایکی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط