{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تک‌پارتی تهکوک | «شریک من، بادیگارد من؟»

تک‌پارتی تهکوک | «شریک من، بادیگارد من؟»

مدیر امنیتی پرونده رو روی میز گذاشت.

ـ برای مهمونی امشب، بهتره یکی از شما بادیگارد داشته باشه.

جونگکوک همون لحظه گفت:

ـ تهیونگ.

تهیونگ سرش رو بلند کرد.

ـ چرا من؟

ـ چون قیافت داد می‌زنه به بادیگارد نیاز داری.

تهیونگ چند ثانیه نگاش کرد.

ـ قیافه‌ی تو بیشتر شبیه بادیگارده.

ـ خب من که نمی‌تونم بادیگارد خودم باشم.

ـ چرا؟ خیلی هم خوبه. حداقل مطمئن می‌شی بادیگاردت قابل اعتماده.

جونگکوک خندید.

ـ نه، من ترجیح می‌دم خودم مسئول باشم.

تهیونگ تکیه داد به صندلی.

ـ پس خودت بادیگارد شو.

ـ من؟

ـ آره.

ـ چرا؟

تهیونگ یه نگاه بهش انداخت.

ـ چون یکم درشت‌تری.

جونگکوک لبخند زد.

ـ یعنی داری ازم تعریف می‌کنی؟

تهیونگ خیلی خونسرد گفت:

ـ من از حقیقت نمی‌ترسم.

جونگکوک یه لحظه ساکت موند.

ـ خیلی خب.

ـ چی؟

ـ هیچی. فقط یادم باشه این جمله‌تو بعداً برات تکرار کنم.

تهیونگ خندید.

ـ هر وقت خواستی.

جونگکوک رو به مدیر امنیتی کرد.

ـ من قبول نمی‌کنم.

مدیر گفت:

ـ متأسفانه تصمیم گرفته شده.

تهیونگ سریع گفت:

ـ شنیدی؟ تصمیم گرفته شده.

جونگکوک نگاهش کرد.

ـ تو چرا این‌قدر خوشحالی؟

ـ چون از امروز یکی هست که حواسش به منه.

ـ نگران نباش، حواسم خیلی هم بهت هست.

تهیونگ لبخند زد.

ـ همین جمله یکم ترسناک بود.

ـ باید هم بترسی.

تهیونگ بلند شد و کت‌ش رو برداشت.

ـ خب بادیگاردم، بریم؟

جونگکوک به ساعتش نگاه کرد.

ـ مهمونی سه ساعت دیگه‌ست.

ـ می‌دونم.

ـ پس کجا؟

تهیونگ خیلی جدی گفت:

ـ می‌خوام قبلش یه چیزی بخورم.

جونگکوک چند لحظه نگاش کرد.

ـ من بادیگاردم، نه پیک غذا.

تهیونگ خندید.

ـ امشب می‌فهمیم.
دیدگاه ها (۰)

خونه‌ی سه شیطونپارت ۱ — قانون اول: به جونگکوک اعتماد نکن!ساع...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۲ — عملیات پس گرفتن وای‌فایجونگکوک پنج د...

تک‌پارتی تهکوک | «عملیات نجات کیک»جونگکوک با قیافه‌ای کاملاً...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۶۰ | پایانچراغ‌ها دوباره روشن شدن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط