فرشته ی من✨🧚♂️
فرشته ی من✨🧚♂️
p45
°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°
*ویو لیا*
و با یه نفس عمیق کشیدن کارو تموم کردم اروم به سمت در اتاق رفتم و سعی کردم بدون اینکه صدایی تولید بشه بازش کنم
و موفق هم شدم
آروم پله هارو طی کردم
خونه توس یه سکوت عجیبی فرو رفته بود
دیدم جیمین و جونگکوک ری مبل نشستن
و رزی سرپا داره خونه رو نگا میکنه
داشتن روانی میشدن از اینکه رزی و جونگکوک نبودن ک رفته بودن
با یه حالت طلب کارانه گفتم
×یااا..اونی داشتم روانی میشدم گقتم واقعا رفتید
+(خنده)
اخه دیونه من تا این داداشتو درس نکنم جایی نمیرم
_یاااا...مگه من چمه...خیلی به این خوبی
اخلاق خوب تیپ خوب جذاب دیگه چی میخوایی.ها؟نه بگو .پرفسور رزی
+(نگاه عجیب به جیمین)
وا لیا برات نگفتم رزی اومده بود خونه طلعت یه جوری عر میزد میگفت کاری کن و اونارو برگردونم باید قیافشو میدی😂
×جیمین؟
+آره دیگه...چرا اینجوری نگام میکنی.چیز عجیبی گفتم؟
×ها نه؟(به جیمین زل زد)
نگا جیمین کردم یعنی برای برگشتن رزی اینکارو کرده..عجیبه
×امم خب بشینید یه کاری بکنیم حوصلم سر رفت
رفتم نشستم پیش جونگکوک که جیمی یه جوری نگام کرد تو نگاش یه[دارم برات]خاصی بود
وا...حق ندارم بشینم پیشش
×چیه خوشگل ندیدی
_خوشگل که دیدم ولی...جن ندیدیم..!
×الان جن با من بودییییییی(جیغغغغغ)
_علظ کردم با خودم بودم اصلا با این بودم
)اشاره به جونگکوک)
×خودت جنییی(هووو وانت راک ویت جنی)
_هووو چیه غیرتی میشه مگه چیکارت هااااا
جواب بده
×)با کوسن روی مبل برداشت زد تو سرش)
_اییی..رزی..ببین چیکارم کرد سرم درد گرفت
+ببینم...نازی نازی(با خنده)
×اونی الان داری از اون طرفداری میکنی؟؟!
_مثل اینکه یادت رفته رزی فرشته ی محافظ منه
×اگه اینطوریه جونگکوک مال منه حق نداری چیزی بهش بگی
_اصلا برو به درک سرش رو گذاشتی پای رزی
×(با حرص اوتم رقت سرشو گذاشت رو پای جونگکوک)
*ویو رزی*
جونگکوک با یهنگاهی کهمیگفت اینا دیوونن
نگام کرد
منم خندیدم دستمو بردم تو پوهای جیمین که داشت با حرص به جونگکوک و لیا نگا میکرد
از حق نگذریم خیلی غیرتی....بدبخت زنش
یهو صدای.....ادامه دارد
p45
°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°
*ویو لیا*
و با یه نفس عمیق کشیدن کارو تموم کردم اروم به سمت در اتاق رفتم و سعی کردم بدون اینکه صدایی تولید بشه بازش کنم
و موفق هم شدم
آروم پله هارو طی کردم
خونه توس یه سکوت عجیبی فرو رفته بود
دیدم جیمین و جونگکوک ری مبل نشستن
و رزی سرپا داره خونه رو نگا میکنه
داشتن روانی میشدن از اینکه رزی و جونگکوک نبودن ک رفته بودن
با یه حالت طلب کارانه گفتم
×یااا..اونی داشتم روانی میشدم گقتم واقعا رفتید
+(خنده)
اخه دیونه من تا این داداشتو درس نکنم جایی نمیرم
_یاااا...مگه من چمه...خیلی به این خوبی
اخلاق خوب تیپ خوب جذاب دیگه چی میخوایی.ها؟نه بگو .پرفسور رزی
+(نگاه عجیب به جیمین)
وا لیا برات نگفتم رزی اومده بود خونه طلعت یه جوری عر میزد میگفت کاری کن و اونارو برگردونم باید قیافشو میدی😂
×جیمین؟
+آره دیگه...چرا اینجوری نگام میکنی.چیز عجیبی گفتم؟
×ها نه؟(به جیمین زل زد)
نگا جیمین کردم یعنی برای برگشتن رزی اینکارو کرده..عجیبه
×امم خب بشینید یه کاری بکنیم حوصلم سر رفت
رفتم نشستم پیش جونگکوک که جیمی یه جوری نگام کرد تو نگاش یه[دارم برات]خاصی بود
وا...حق ندارم بشینم پیشش
×چیه خوشگل ندیدی
_خوشگل که دیدم ولی...جن ندیدیم..!
×الان جن با من بودییییییی(جیغغغغغ)
_علظ کردم با خودم بودم اصلا با این بودم
)اشاره به جونگکوک)
×خودت جنییی(هووو وانت راک ویت جنی)
_هووو چیه غیرتی میشه مگه چیکارت هااااا
جواب بده
×)با کوسن روی مبل برداشت زد تو سرش)
_اییی..رزی..ببین چیکارم کرد سرم درد گرفت
+ببینم...نازی نازی(با خنده)
×اونی الان داری از اون طرفداری میکنی؟؟!
_مثل اینکه یادت رفته رزی فرشته ی محافظ منه
×اگه اینطوریه جونگکوک مال منه حق نداری چیزی بهش بگی
_اصلا برو به درک سرش رو گذاشتی پای رزی
×(با حرص اوتم رقت سرشو گذاشت رو پای جونگکوک)
*ویو رزی*
جونگکوک با یهنگاهی کهمیگفت اینا دیوونن
نگام کرد
منم خندیدم دستمو بردم تو پوهای جیمین که داشت با حرص به جونگکوک و لیا نگا میکرد
از حق نگذریم خیلی غیرتی....بدبخت زنش
یهو صدای.....ادامه دارد
- ۳.۷k
- ۲۰ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط