سفیر کبیر Grand Ambassador
پارت ۱۸۷
انگار او متوجه تفکراتم شده بود با این حال خیلی دوست داشتم در مورد روح او و نحوه نفرین شدنش بدانم در این مدت در مورد ارواح اطلاعاتی به دست آورده بودم که آنها را مدیون پدر بزرگم بودم. در میان زنده ها ارواحی وجود داشتند که قادر بودند قدرت جادویی خودشان را حفظ کنند اما میدانستم هیچ مکانی قادر به زندانی کردن ارواح نیست اینکه یک روح برای چنین مدتی طولانی در مکانی زندانی باشد تا به حال سابقه نداشته بود.
- اشتباه نکن؛ روحها هم اسیر می.شوند همان طور که شیطان قدرت جدا کردن روح از بدن و تبدیلش به موجوات شیطانی رو داره
هنوز به این گونه جواب دادنهای او عادت نکرده بودم
خوب تا حالا دو پیام رو دریافت کردی مطمئنم تا حالا فهمیدی که چقدر در خطر هستی.
مورداک با چشمان نفوذگرش به من خیره شد احساس میکردم که او وجودم را به راحتی جستجو می کرد. سپس با لحنی عجیب
گفت:
- تو متفاوت تر از آنچه هستی که همیشه تصور میکردم سیزدهمین نواده از هفتمین نواده پسر! حتی سفیر هم
شدی؟
او مکثی کرد و گویی خودش را مخاطب قرار داده ،باشد میتوانستم ناباوری از آنچه که بر زبان می آورد را احساس کنم. او ادامه داد:
چه اعداد قدرتمندی ... واقعا انتخاب درستی انجام داده بودم چه هوش و ذکاوتی به خرج داده تا به این صورت متولد شدی
او چطوری از آنچه که خشایار سالها پیش به من گفته بود اطلاع پیدا کرده بود؟ اما حرفهای آخرش من را گیج کرده بود. او در مورد کی حرف میزد صدای خنده او را شنیدم که گفت:
- منو دست کم نگیر؛ اطلاعاتی که یک روح از بدن و خاطرات گذشته فرد داره به مراتب کامل تر از اطلاعاتی هستش که فرد به خاطر میسپاره؛ من حتی میتونم آنچه که درونت مخفی شده رو هم ببینم. چطور چنین چیزی امکان داشت و تازه منظور او از آنچه در درون من مخفی شده بود چه بود؟ او بی توجه به سوالاتی که برایم ایجاد کرده بود، ادامه داد:
در حال حاضر خطری بزرگ تو رو تهدید میکنه؛ نیروی سیاه تو که همان نفرین شیطان است بیدار شده. این نیرو می تونه کنترلت کنه و به واسطه تو کارهایی انجام بده که در حالت عادی محاله انجامشون بدی من که سوالاتم را هنوز فراموش نکرده بودم، در ذهنم پرسیدم:
ـ یعنی این قدر خطرناکه؟
ـ بله یکی از دلایل نابودی نسل ما همین نیروی سیاه بود این نیرو زمانیکه به اوج خودش میرسید، کنترل ما را به دست میگرفت و در جهت پیش برد نفرین شیطان عمل میکرد چه پدرهایی که بچه های خودشون رو سلاخی کردند و چه مادرانی که بچه درون شکم خودشون رو از بین بردند اگه نتونی کنترلش کنی ممکنه به خانواده ات آسیب بزنی و بعدش هم خودکشی کنی
با لحنی تند گفتم:
ـ امکان نداره من هرگز به مادرم آسیب نمیزنم
ـ در این دنیا همه چیز امکان داره برای همین هم انجمن سرخ به کمک ،پادشاه کتاب سرخ رو برات به ارث گذاشت برای مقابله با سیاهی درونت به کتاب نیاز داری من در اواخر عمرم تا جایی که میتوانستم آن را
کاملتر و به روزترش کردم برای همین هم باید هر چه سریع تر تغییر شکل پیشرفته رو یاد بگیری
ـ چرا؟
ـ دلیلش خیلی ،واضحه با قدرت گرفتن تو و اجرای اولین جادو به روش مکندگان انرژی درون بدنت، کم کم سبب تغییر شکلت میشه و اگر قادر به کنترلش نباشی در آخر شبیه به من خواهی شد. برای رفع چنین عیبی نیاز به آموختن تغییر شکل پیشرفته داری با اینکه این یک نقصه، اما همین نقص به بخشی از ویژگیهای بارز ما تبدیل شده که سبب برتری ما نسبت به سایر نژادهای دیگه میشه خوشبختانه تو یک دورگه هستی و قدرت ذهن پردازها رو داری هر چند پدرت به خاطر مادر و پدرش باید قدرتمندتر از تو می بود، اما قدرتش غیر فعال بوده برای همین قدرت به تو منتقل شده قدرت تو هم به خاطر دزدیدن قدرت گوی فعال شده
با شنیدن این حرف ناراحت شدم؛ او هم داشت حرف دیگران را تکرار می.کرد من دزد نبودم؛ من کاری غیرارادی را انجام داده بودم او بی توجه به احساساتم ادامه داد:
ـ به همین خاطر در صورت تغییر کاملت میتونی به حالت انسانی برگردی؛ اما اینو بدون تبدیل شدن به موجودات کمیاب و قدرتمند بخشی بزرگ از قدرتت رو تشکیل میده و این میتونه در یادگیری مطالب درون کتاب بهت خیلی کمک کنه
انگار او متوجه تفکراتم شده بود با این حال خیلی دوست داشتم در مورد روح او و نحوه نفرین شدنش بدانم در این مدت در مورد ارواح اطلاعاتی به دست آورده بودم که آنها را مدیون پدر بزرگم بودم. در میان زنده ها ارواحی وجود داشتند که قادر بودند قدرت جادویی خودشان را حفظ کنند اما میدانستم هیچ مکانی قادر به زندانی کردن ارواح نیست اینکه یک روح برای چنین مدتی طولانی در مکانی زندانی باشد تا به حال سابقه نداشته بود.
- اشتباه نکن؛ روحها هم اسیر می.شوند همان طور که شیطان قدرت جدا کردن روح از بدن و تبدیلش به موجوات شیطانی رو داره
هنوز به این گونه جواب دادنهای او عادت نکرده بودم
خوب تا حالا دو پیام رو دریافت کردی مطمئنم تا حالا فهمیدی که چقدر در خطر هستی.
مورداک با چشمان نفوذگرش به من خیره شد احساس میکردم که او وجودم را به راحتی جستجو می کرد. سپس با لحنی عجیب
گفت:
- تو متفاوت تر از آنچه هستی که همیشه تصور میکردم سیزدهمین نواده از هفتمین نواده پسر! حتی سفیر هم
شدی؟
او مکثی کرد و گویی خودش را مخاطب قرار داده ،باشد میتوانستم ناباوری از آنچه که بر زبان می آورد را احساس کنم. او ادامه داد:
چه اعداد قدرتمندی ... واقعا انتخاب درستی انجام داده بودم چه هوش و ذکاوتی به خرج داده تا به این صورت متولد شدی
او چطوری از آنچه که خشایار سالها پیش به من گفته بود اطلاع پیدا کرده بود؟ اما حرفهای آخرش من را گیج کرده بود. او در مورد کی حرف میزد صدای خنده او را شنیدم که گفت:
- منو دست کم نگیر؛ اطلاعاتی که یک روح از بدن و خاطرات گذشته فرد داره به مراتب کامل تر از اطلاعاتی هستش که فرد به خاطر میسپاره؛ من حتی میتونم آنچه که درونت مخفی شده رو هم ببینم. چطور چنین چیزی امکان داشت و تازه منظور او از آنچه در درون من مخفی شده بود چه بود؟ او بی توجه به سوالاتی که برایم ایجاد کرده بود، ادامه داد:
در حال حاضر خطری بزرگ تو رو تهدید میکنه؛ نیروی سیاه تو که همان نفرین شیطان است بیدار شده. این نیرو می تونه کنترلت کنه و به واسطه تو کارهایی انجام بده که در حالت عادی محاله انجامشون بدی من که سوالاتم را هنوز فراموش نکرده بودم، در ذهنم پرسیدم:
ـ یعنی این قدر خطرناکه؟
ـ بله یکی از دلایل نابودی نسل ما همین نیروی سیاه بود این نیرو زمانیکه به اوج خودش میرسید، کنترل ما را به دست میگرفت و در جهت پیش برد نفرین شیطان عمل میکرد چه پدرهایی که بچه های خودشون رو سلاخی کردند و چه مادرانی که بچه درون شکم خودشون رو از بین بردند اگه نتونی کنترلش کنی ممکنه به خانواده ات آسیب بزنی و بعدش هم خودکشی کنی
با لحنی تند گفتم:
ـ امکان نداره من هرگز به مادرم آسیب نمیزنم
ـ در این دنیا همه چیز امکان داره برای همین هم انجمن سرخ به کمک ،پادشاه کتاب سرخ رو برات به ارث گذاشت برای مقابله با سیاهی درونت به کتاب نیاز داری من در اواخر عمرم تا جایی که میتوانستم آن را
کاملتر و به روزترش کردم برای همین هم باید هر چه سریع تر تغییر شکل پیشرفته رو یاد بگیری
ـ چرا؟
ـ دلیلش خیلی ،واضحه با قدرت گرفتن تو و اجرای اولین جادو به روش مکندگان انرژی درون بدنت، کم کم سبب تغییر شکلت میشه و اگر قادر به کنترلش نباشی در آخر شبیه به من خواهی شد. برای رفع چنین عیبی نیاز به آموختن تغییر شکل پیشرفته داری با اینکه این یک نقصه، اما همین نقص به بخشی از ویژگیهای بارز ما تبدیل شده که سبب برتری ما نسبت به سایر نژادهای دیگه میشه خوشبختانه تو یک دورگه هستی و قدرت ذهن پردازها رو داری هر چند پدرت به خاطر مادر و پدرش باید قدرتمندتر از تو می بود، اما قدرتش غیر فعال بوده برای همین قدرت به تو منتقل شده قدرت تو هم به خاطر دزدیدن قدرت گوی فعال شده
با شنیدن این حرف ناراحت شدم؛ او هم داشت حرف دیگران را تکرار می.کرد من دزد نبودم؛ من کاری غیرارادی را انجام داده بودم او بی توجه به احساساتم ادامه داد:
ـ به همین خاطر در صورت تغییر کاملت میتونی به حالت انسانی برگردی؛ اما اینو بدون تبدیل شدن به موجودات کمیاب و قدرتمند بخشی بزرگ از قدرتت رو تشکیل میده و این میتونه در یادگیری مطالب درون کتاب بهت خیلی کمک کنه
- ۵.۰k
- ۱۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط