رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

فصل سیزدهم: این بار، ملیسا سکوت نکرد

روز بعد، ملیسا با چشمانی خسته وارد کلاس شد.

از وقتی شایعهٔ دستکاری نمره‌ها پخش شده بود، همه طوری نگاهش می‌کردن که انگار واقعاً مقصره.

اما چیزی که بیشتر از همه آزارش می‌داد، رفتار یونا بود.

همون دختری که دیروز ادعا کرده بود بهش اعتماد داره.

ملیسا وارد کلاس شد و صدای یونا رو شنید.

ـ من که بهتون گفتم، ملیسا همیشه خودش رو بی‌گناه نشون می‌ده!

ملیسا ایستاد.

یونا با دیدنش ساکت شد.

ملیسا به سمتش رفت.

ـ یونا، تو از کجا می‌دونی من این کار رو کردم؟

ـ من که نگفتم تو این کار رو کردی!

ـ پس چرا پشت سرم حرف می‌زنی؟

یونا با بی‌حوصلگی گفت:

ـ داری زیادی بزرگش می‌کنی!

ملیسا با ناراحتی بهش نگاه کرد.

ـ من فقط می‌خواستم دوستم کنارم باشه. دیروز گفتی بهم اعتماد داری، ولی امروز داری کاری می‌کنی همه بهم شک کنن.

ـ من مجبور نیستم همیشه طرف تو رو بگیرم!

ملیسا چند لحظه ساکت موند.

بعد آروم گفت:

ـ درست می‌گی. اما منم مجبور نیستم به دوستی ادامه بدم که حتی وقتی بهش احتیاج دارم، تنهام می‌ذاره.

لبخند یونا محو شد.

ـ منظورت چیه؟

ـ یعنی دیگه نمی‌خوام دوستت باشم.

کلاس ساکت شده بود و همه بهشون نگاه می‌کردن.

یونا با عصبانیت گفت:

ـ فقط به‌خاطر این موضوع می‌خوای دوستی‌مون رو تموم کنی؟

ملیسا سرش رو تکون داد.

ـ نه. به‌خاطر تمام دفعاتی که ناراحتم کردی و من وانمود کردم مهم نیست. به‌خاطر وقت‌هایی که وقتی به من احتیاج داشتی کنارت بودم، اما وقتی خودم بهت احتیاج داشتم، تنهام گذاشتی.

چشم‌های ملیسا پر از اشک شد.

ـ من نمی‌دونم چه کسی نمره‌ها رو دستکاری کرده، اما دیگه نمی‌خوام به کسی اعتماد کنم که حتی حاضر نیست حرفم رو بشنوه.

بعد کیفش رو برداشت و از کلاس بیرون رفت.

***

کایزن تمام حرف‌ها رو شنیده بود.

ملیسا همیشه سکوت می‌کرد، اما این بار برای خودش ایستاده بود.

وقتی دختر از کلاس بیرون رفت، کایزن نگاه سردی به یونا انداخت.

هنوز نمی‌دونست چه کسی نمره‌ها رو دستکاری کرده، اما تصمیم گرفته بود بدون فهمیدن حقیقت قضاوت نکنه.

ملیسا کنار پنجرهٔ راهرو ایستاد و اشک‌هاش رو پاک کرد.

از دست دادن یونا درد داشت.

بااین‌حال، برای اولین بار تصمیم گرفته بود فقط به‌خاطر ترس از تنهایی، یک دوستی ناراحت‌کننده رو ادامه نده.

هنوز باید بی‌گناهی خودش رو ثابت می‌کرد.

اما این بار، حتی اگر هیچ‌کس طرفش رو نمی‌گرفت، قرار نبود از خودش دست بکشه.

این بار ملیسا حقیقت رو بر ملا میکنه.
دیدگاه ها (۰)

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

نخ هایی که دلم رو بهت دوخت

خیلی خوبه که یه نفر رو داشته باشي که تمام جزئیاتت رو بدونه،ن...

بذار اون قسمت رو درست کنیم و ادامه بدیم:𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪...

پارت ۱۱بعد از حرفی که جونگکوک زد، هر دو چند لحظه ساکت موندن....

پارت ۴۴ آن شب تهیونگ با چند تا از دوست‌هاش بیرون رفته بود.قر...

𓆩 پارت ۸۱ 𓆪 🖤ات چند قدم عقب رفت.ـ دروغ می‌گی... بابای من این...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌وهفتم 𓆪 🖤🥀اسما به انتهای راهرو خیره شد.ـ ...

چند پارتی جیمین پارت هفتم

چندپارتی یونگی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط