وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

When you praise someone else just to make them jealous.😙
چند پارتی💌
پارت دوم💋

جیمین هنوز وسط اتاق ایستاده بود و با سومی حرف می‌زد.

×"راستی سومی، این روزا چه خبر؟"
+"هیچی... فقط خیلی سرم شلوغه."

لبخندی زد و ادامه داد:

+"ولی امروز که جیمین رو دیدم، فهمیدم بعضیا حتی وقتی خستن هم خوشتیپ می‌مونن."

جیمین خندید.

×"تو امروز خیلی از من تعریف می‌کنی‌ها!"
+"چون واقعاً خوشتیپی."

جونگکوک که تا آن لحظه ساکت نشسته بود، بالاخره طاقت نیاورد.

-"خببببببببب دیگه!"

هر دو برگشتند سمتش.

×"چی شده؟"

جونگکوک اخم کرد.

-"هیچی."

سومی با شیطنت پرسید:

+"چرا صدات رفت بالا؟"
-"نرفت بالا."
+"چرا رفت."
-"نرفت!"

جیمین خنده‌اش گرفت.

×"داداش، چرا این‌قدر عصبی شدی؟"

جونگکوک نگاهش کرد.

-"من عصبی نیستم."

جیمین نشست روی مبل.

×"پس چرا از وقتی اومدم، هرچی میگم تو اخم می‌کنی؟"

جونگکوک چیزی نگفت.
سومی هم با لبخند بهش نگاه می‌کرد.
بالاخره جونگکوک رو به جیمین گفت:

-"تو... امروز خیلی خوشتیپ شدی."

جیمین با تعجب بهش نگاه کرد.

×"من؟"
-"آره."

سومی خندید.

+"دیدی؟ حتی جونگکوک هم قبول کرد."

جونگکوک سریع گفت:

-"من فقط واقعیت رو گفتم!"

جیمین با خنده گفت:

×"خب مرسی داداش."

بعد رو به سومی کرد:

×"تو هم که امروز خیلی مهربون شدی."

سومی لبخند زد.

+"شاید چون بعضیا ارزش تعریف کردنو دارن."

جونگکوک دوباره اخم کرد.
این بار سومی نتونست جلوی خنده‌اش رو بگیره.

+"جونگکوک..."
-"چیه؟"
+"واقعاً حسودی کردی؟"

جونگکوک چند ثانیه بهش خیره شد.
بعد با اعتمادبه‌نفس گفت:

-"من؟ به جیمین؟!"

مکث کرد.

-"اصلاً!"

سومی لبخند زد.

+"باشه..."

اما وقتی جیمین برای برداشتن نوشیدنی از اتاق بیرون رفت، جونگکوک سریع به سومی نزدیک شد.

-"فقط یه چیزی..."
+"چی؟"
-"دیگه جلوی من از جیمین تعریف نکن."

سومی لبخندش محو نشد.

+"چرا؟"

جونگکوک نگاهش کرد.

-"چون خوشم نمیاد."
+"از جیمین؟"

جونگکوک چند لحظه سکوت کرد.
بعد آروم گفت:

-"نه..."

نگاهش روی سومی ثابت موند.

-"از اینکه تو از یکی دیگه خوشت بیاد."

ادامه دارد...🤴👸

#وقتی_برای_حسودی_کردنش_از_یکی_دیگه_تعریف_میکنی
#چند_پارتی
دیدگاه ها (۳)

💜 پارت اول | شبی که همه‌چیز شروع شد صدای موسیقی کل بار رو پر...

🍷 شراب قرمزپارت ۲۱ | آقای اخمورینا هنوز به پیام آخر خیره بود...

پارت آخر — قشنگ‌ترین خاطره 🌸سال‌ها از روز ازدواج جونگکوک و ن...

سناریو

𝐌𝐲 𝐅𝐚𝐤𝐞 𝐁𝐨𝐲𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝 | دوست‌پسر قلابی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐مهمونی شلوغ‌تر ا...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p80محکم...اما نه اون‌قدر که درد بگیره.نی...

شاگرد لوس من

🖤 مافیای من — قسمت ۲۲چیزی که جونگکوک پنهان می‌کردات هنوز به ...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟓 🎸🪽𓂃 ࣪˖ ִֶָ «اسم این آهنگ... توی...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۱ — یک قدم تا اعترافصدای شلیک بیرون انبار ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط