{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو مَلَک بودی و فردوسِ دلم جایت بود

تو مَلَک بودی و فردوسِ دلم جایت بود
سیبِ مغرورِ دلم خاکِ کفِ پایت بود

قلبِ من برده‌یِ فرعونِ دوچشمانت شد
نبضِ من شرطیِ آهنگِ قدم‌هایت بود

روزگاری‌که مرا عشقِ خودت می‌خواندی
باورِ بندگی‌ام آیه‌یِ لب‌هایت بود

آمدی زلزله در کشورِ جانم افتاد
عاملِ زلزله در رانشِ موهایت بود

اینک اما پس از آن عاشقیِ بی‌حاصل
خاطرم هست که با من همه دعوایت بود!

رفتی و دربه‌دری سهمِ شب و روزم شد
آخر ای جان! دل من بنده‌ و شیدایت بود

هرگز از لوحِ وجودم نرود یادت، چون
حلقه‌یِ وصل به بالا، قدِ رعنایت بود

*شعر: محمد صادق زمانی*
دیدگاه ها (۳)

بچـــه کـــه بـــاشیاز “نقـــاشی”هـــایتـــ هـــممــی‌ تــوا...

نشنیدی که دلم گفت بمان ایست نرو                             ...

من برات چی بودم قصه ی تکرارییکی که باور کرد خیلی دوسش داریمن...

قسم به چشمات بعد از این جز تو گلی بو نکنم جز به تو و به خوب...

تو مَلَک بودی و فردوسِ دلم جایت بودسیبِ مغرورِ دلم خاکِ کفِ ...

تو مَلَک بودی و فردوسِ دلم جایت بود سیبِ مغرورِ دلم خاکِ کفِ...

تو مَلَک بودی و فردوسِ دلم جایت بود سیبِ مغرورِ دلم خاکِ کفِ...

تو مَلَک بودی و فردوسِ دلم جایت بودسیبِ مغرورِ دلم خاکِ کفِ ...

تو مَلَک بودی و فردوسِ دلم جایت بودسیبِ مغرورِ دلم خاکِ کفِ ...

تو مَلَک بودی و فردوسِ دلم جایت بودسیبِ مغرورِ دلم خاکِ کفِ ...

تو مَلَک بودی و فردوسِ دلم جایت بودسیبِ مغرورِ دلم خاکِ کفِ ...

تو مَلَک بودی و فردوسِ دلم جایت بودسیبِ مغرورِ دلم خاکِ کفِ ...

تو مَلَک بودی و فردوسِ دلم جایت بودسیبِ مغرورِ دلم خاکِ کفِ ...

تومَلَک بودی وفردوسِ دلم جایت بودسیبِ مغرورِ دلم خاکِ کفِ پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط