Part 8

Part 8
اون جیرو بود...
همونجور که سیگارمو میکشیدم به بغل و بوسای این دوتا نگا میکردم..
یاد امشب دابی. من افتادم...
شت.
چرا باید یادم بیاااااادددد
سیگارم از دستم افتاد که دنکی متوجه شد.
اروم اروم سمت بوته اومد و منم مجبور شدم از کوسم استفاده کنم و اونو دچار توهم کنم تا فکر کنه پست بوته کسی نیست
دستامو به هم اروم زدم و زیر لب گفتم:برزخ...
باعث شد وقتی پشت بوته رو دید متوجه من نشه و توی یک عالم خلسه بره و وقتی رفت اروم به کی رو گفت.
دنکی:کسی نبود عزیزم:)
دستشو رو موهای جیرو کشید و لپشو بوسید و بعد بهش گفت که بره داخل تا کسی نفهمیده
بعد چند دقیقه خودشم رفت.
خندم گرفته بود
دنکی؟ جیرو؟ جالبه.
سرگرم سیگاری که تازه روشن کرده بودم شدم که دابی کنارم نشست.
وقتی دیدمش متوجهش نشدم ولی یهو زهره ترک شدم
ازش یکم فاصله گرفتم که...
دابی:لطفا....نترس
سرشو گرفت بالا...مست بود
دابی:چرا انقدر بامن بدی؟ من چیکارت کردم؟
کوروی:بعد روز اول اینجا اومدنم هیچوقت دیگه ازت خوشم نیومد پس الان گورتو گم کن...
دابی سمتم اومد و خیلی یهویی بغلم کرد و با صدای لش و خسته و ناراحتی حرف میزد باهام.
دابی:من اونروز عصبی بودم با شوتو دعوام شده بود...ببخش منو کوروی...الهه تاریکی من....ببخش
مونده بودم...اون هیچوقت انقد مهربون نبود...انقد ضعیف و دلگیر
با دستام سرشو اوردم بالا اروم،به چشماش نگاه کردم...
اون چشماش...خیلی قشنگ بود:)
دستاشو رو صورتم گذاشت و بوسه ای رو لبم گذاشت...
مونده بودم سر جام و بعد دستمو رو لبم گذاشتم.
کوروی:دابی.....
دابی:من دوست دارم...انقد ازم دور نشو دختر قشنگم...
از استرس زیاد فقط تا دم خابگاه راهنماییش کردم و سمت خابگاه خودمون رفتم و دیدم همه خوابن و باکوگو لب پنجره سیگار میکشید.
یواشکی رفتم تو اتاقم و دنبال این بودو فردا باکوگو رو پاره کنم.
ولی تا صب با فکر بوسه و حرف دابی خوابم نبرد...
دوسم داره؟
*فردا*
✰⋆。:゚・*☽:゚・⋆。✰⋆。:゚・*☽:゚・⋆。✰⋆。:゚・*☽
امیدوارم خوشتون بیاد لطفا حمایت کنید من تمام وقتمو براتون میذارم خواهش میکنم اد بزنید استوری کنید...من هیچ دوستی ندارم...با کامنتاتون انرژی میگیرم:)
شما توت فرنگیای منید...
تازه...ریزش موی سکه ای گرفتم...
#انیمه#مای_هیرو_اکادمی#کوروی#اسمات#سناریو#وانشات#رمان#ویسگون#بتمن#توگا
دیدگاه ها (۱۲)

فیک کوک فصل ²پارت ⁸ویو ا.ت همینطوریشم جونگ کوک عصبی بود ، ول...

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : eleven توی مدتی که سوار ماشین بو...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۴🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)آخر پتو رو برداشتم و ر...

Do I love him, or do I hate him?p:¹¹توی بغلش هق هق میکردم_هع...

عشق اشتباه

HATE TO LOVE²²(ویو:رز)جین‌وو:خب...تو دختر باهوشی هستی عزیزم....

رمان به دنبال هم...

پارت ۲ (سرنوشت) ویو ا/ت:خیلی داشت تند میرفت ریده بودم به خود...

چند پارتی (درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط