HATE TO LOVE²²
HATE TO LOVE²²
(ویو:رز)
جینوو:خب...
تو دختر باهوشی هستی عزیزم.
حتما راهی هم برای این کار داری.
جلوی لغزش گوشهی لبم رو گرفتم...
این زن واقعا عجیبه.
هیچ نقشهای نداره،و میخواد قضیه رو از جانب من جلو ببره،تا پسرکش رو از دست اون دختر آزاد کنه.
+:اما ملکه،من چطوری میتونم همچین کاری رو انجام بدم؟
درحالی که نه شناختی از ولیعهد،و مکانی که بعد از عروسی در آن اقامت دارم،بخوام اون دو نفر رو از هم جدا کنم؟
ملکه لحظهای سکوت کرد...
انگار که متوجه شد که چی گفته.
بازدمی کوتاه بیرون داد...
و دستم رو با گرمی بیشتری فشرد.
جینوو:درسته.
اما من کمکت میکنم.
تو به قصر بیا...
تا باهم دیگه روی واقعی وزیر اعظم و دخترش رو به جونگکوک من ثابت کنیم.
قصد من ثابت کردن چیزی نیست ملکه🙄.
اما بعدش با لبخندی کوتاه گفتم:
+:من قصد ثابت کردن چیزی رو ندارم.
قصد و نیت من فقط و فقط کمک به شماست.
ملکه لبخند واقعی روی لب هایش نقش بست.
به آروم من رو به آغوش خودش کشید...
جینوو:ممنونم عزیزم.
این لطفت رو هیچوقت فراموش نمیکنم.
و با لطافت دستش رو روی کمرم به صورت دورانی حرکت میداد...
اما ناگهان صدای شکستن شاخهای اومد...
صدای شکستن عادی نبود...
انگار که پای کسی روش گذاشته شده.
بدنم منقبض شد...
و نگاه ملکه نگران شد.
به آرومی از آغوش ملکه بیرون اومدم...
جینوو:یعنی کسی گوش میداده؟(نگران،و کمی ترسیده.)
به آرومی بلند شدم،و چین و چروک لباسم رو صاف کردم...
و به آرومی و حالتی تدافعی که ناخواسته از سر عادت بود،به سمت منشأ صدا حرکت میکردم...
اروم اروم...
و به سمت بوته ها میرفتم...
و به صورت آنی بوتهها رو زدم کنار!
کسی که اونجا وایساده بود...
تا پارت بعدی مراقب خودتون باشین 💖.
#بیتیاس#جونگکوک#آرمی#فیک#فنفیکشن#ازدواجاجباری
(ویو:رز)
جینوو:خب...
تو دختر باهوشی هستی عزیزم.
حتما راهی هم برای این کار داری.
جلوی لغزش گوشهی لبم رو گرفتم...
این زن واقعا عجیبه.
هیچ نقشهای نداره،و میخواد قضیه رو از جانب من جلو ببره،تا پسرکش رو از دست اون دختر آزاد کنه.
+:اما ملکه،من چطوری میتونم همچین کاری رو انجام بدم؟
درحالی که نه شناختی از ولیعهد،و مکانی که بعد از عروسی در آن اقامت دارم،بخوام اون دو نفر رو از هم جدا کنم؟
ملکه لحظهای سکوت کرد...
انگار که متوجه شد که چی گفته.
بازدمی کوتاه بیرون داد...
و دستم رو با گرمی بیشتری فشرد.
جینوو:درسته.
اما من کمکت میکنم.
تو به قصر بیا...
تا باهم دیگه روی واقعی وزیر اعظم و دخترش رو به جونگکوک من ثابت کنیم.
قصد من ثابت کردن چیزی نیست ملکه🙄.
اما بعدش با لبخندی کوتاه گفتم:
+:من قصد ثابت کردن چیزی رو ندارم.
قصد و نیت من فقط و فقط کمک به شماست.
ملکه لبخند واقعی روی لب هایش نقش بست.
به آروم من رو به آغوش خودش کشید...
جینوو:ممنونم عزیزم.
این لطفت رو هیچوقت فراموش نمیکنم.
و با لطافت دستش رو روی کمرم به صورت دورانی حرکت میداد...
اما ناگهان صدای شکستن شاخهای اومد...
صدای شکستن عادی نبود...
انگار که پای کسی روش گذاشته شده.
بدنم منقبض شد...
و نگاه ملکه نگران شد.
به آرومی از آغوش ملکه بیرون اومدم...
جینوو:یعنی کسی گوش میداده؟(نگران،و کمی ترسیده.)
به آرومی بلند شدم،و چین و چروک لباسم رو صاف کردم...
و به آرومی و حالتی تدافعی که ناخواسته از سر عادت بود،به سمت منشأ صدا حرکت میکردم...
اروم اروم...
و به سمت بوته ها میرفتم...
و به صورت آنی بوتهها رو زدم کنار!
کسی که اونجا وایساده بود...
تا پارت بعدی مراقب خودتون باشین 💖.
#بیتیاس#جونگکوک#آرمی#فیک#فنفیکشن#ازدواجاجباری
- ۴۳۲
- ۱۰ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط