{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقانه های پاک

عاشقانه های پاک
.
#عشق_دو_طرفه...
.
سالگرد ازدواجمون بود...
از بچه ها خواستم...
ساعت ۳ عصر بیان سر مزارش...
تا دور هم باشیم...
ولی خودم...
یه ساعت جلوتر...
قبل اینکه بچه ها بیان...
با جعبه ی شیرینی و شکلات و...
یه شاخه گل…
که گلفروش روی گل با آبپاش آب پاشیده بود...
رفتم سر خاکش...
وقتی رسیدم کنار مزارش...
شاخه گلو رو پرچمی که رو قبرش بود گذاشتم...
"سلام کمیل جان…
اینجایی...؟
اگه هستی یه نشونه بهم بده...؟
اگه هستی و صدامو میشنوی...
میخوام بهت بگم که...
من همیشه بیادتم...
.
#از_یاد_تو_دست_بر_نداشتم_هنوز...
#دل_هست_بیاد_نرگست_مست_هنوز...
.
حداقل تو هم سالگرد ازدواجمونو بهم تبریک بگو...
یه نشونه بده...
که بدونم بیادمی...
که بفهمم تو هم دوسم داری..."
.
#دوستت_دارم_جوابش_ساده_و_بی_پرده_است…
#می_شود_واضح_بگویی_همچنین_من_هم_تو_را...
.
کم کم سر و کله ی بچه ها پیدا شد و...
مراسم قشنگی گرفتیم...
آخر مراسم...
چون رو پرچم خورده های شیرینی ریخته بود...
بچه ها خواستن روی پرچمو تمیز کنن...
شاخه گلو که جابجا میکنن...
در کمال تعجب دیدیم...
زیر گل با شبنمی که روش بود...
تبدیل شده به یه قلب...
با گذشت یه ماه...
هنوز اون شبنمی که تبدیل به قلب شده بود و…
نشونه ای از عشق کمیل بود...
خشک نشده بود و روش باقی مونده بود...
.
(همسر شهید،کمیل صفری تبار)



#شهید_کمیل_صفری_تبار

*این پست تقدیم به سیده جان:-D*
دیدگاه ها (۶)

اسم : عشقی در تاریکی جنگل پارت ۷ (از زبان راوی ) بعد از چند ...

پادشاهی شب"مجازات روز"رستگاری سپیده دم PAER 1,2انقدر ادم های...

I love you...but I don't know...How can I say this...to you....

مهمونی خطرناکپارت=15ویو ات:به جونگ کوک گفتم لباسشو عوض کنه و...

حاجی بعضیاتون واقعا مسخره اید🤣جدیدا توی کامیونیتی خیلی تریس ...

پارت دوازدهم ویو ات +۰ دلم میخواد با مشت بکوبم توی صورتش جذا...

وقتی رفیقت بود...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} پارت دواونشب بود تونشبی که شیسه و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط