#خیلی_قشنگ_وآموزنده

#خیلی_قشنگ_وآموزنده

زن زیبایی به عقد مرد زاهد و مومنی در آمد.مرد بسیار قانع بود و زن تحمل این همه ساده زیستی را نداشت.
روزی تاب و توان زن به سر رسید و با عصبانیت رو به مرد گفت: حالا که به خواسته های من توجه نمی کنی، خود به کوچه و برزن می روم تا همگان بدانند که تو چه زنی داری و چگونه به او بی توجهی می کنی، من زر و زیور می خواهم!
مرد در خانه را باز کرد و روبه زن می گوید: برو
هرجادلت می خواهد!زن با نا باوری از خانه خارج شد، زیبا و زیبنده!غروب به خانه آمد .
مرد خندان گفت: خوب! شهر چه طور بود؟ رفتی؟ گشتی؟ چه سود که هیچ مردی تو را نگاه نکرد .
زن متعجب گفت: تو از کجا می دانی؟
مرد جواب داد: و نیز می دانم در کوچه پسرکی چادرت را کشید!زن باز هم متعجب گفت : مگر مرا تعقیب کرده بودی؟مرد به چشمان زن نگاه کرد و گفت: تمام عمر سعی بر این داشتم تا به ناموس مردم نگاه نیاندازم، مگر یکبار که در کودکی چادر زنی را کشیدم!
هرکه باشد نظرش در پی ناموس کسان ...
پی ناموس وی افتد نظر بوالهوسان.....
از کانال من در تلگرام بازدید بفرمائید*
https://t.me/monlightyy/AAAAAFuoaddonyatiktak2pgXxCsxw
دیدگاه ها (۱۱)

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۳ | چهره‌ی آشنامرد آرام وارد خانه شد.ج...

« مردِ خواستنی، زنِ خواهان » ‌ در زمان‌هایی نه‌چندان دور، ...

In the Embrace of DarknessPART 2صبح روز بعد...جونگ‌کوک جلوی ...

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چــهــل‌ودوم 𓆪 🖤🥀مرد برای چند ثانیه هیچ نگفت...

Iove and the MoonPart 44ویو یوناچند ثانیه فقط به در خیره شده...

🍷 شراب قرمزقسمت چهارم: صدای پشت دررینا تمام شب نتوانست بخواب...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 14#لینو #فیکشنلونا گوشی را محکم در ...

🖤 میان قلب ژانر: عاشقانه | احساسی | درام نویسنده: ریحانه تع...

پارت ۴۴

پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط