{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part38

part38

جونگکوک: تو و جیمین باهم توی رابطه اید؟
ا.ت: نه
جونگکوک: شوخی نکن هستین دیگه
ا.ت: خب وقتی میدونی چرا میپرسی؟
جونگکوک: فقط میخواستم خودمو خالی کنم، راستش از همون موقع که اولین بار با جیهوپ اومدی کلاس من از همون موقع بهت علاقه داشتم، خواستم فقط احساساتم ناگفته نمونه
ا.ت: خب من متاسفم که نمی..
جونگکوک: خودم میدونم که نمیتونی با من قرار بزاری چون جیمینو دوست داری، فقط میخواستم بهت بگم، حالا بریم بشینیم؟
ا.ت: اوهوم بریم
رفتیم سر میز نشستیم و جیمین به طرز وحشتناکی داشت جونگکوک رو نگاه میکرد
که بهش اس ام اس دادم: چرا انقدر عصبی شدی؟ چیز خاصی نگفتم وقتی رفتیم بهت میگم
پیام جیمین: همین الان نمیتونی بگی چی گفت؟
پیام ا.ت: بعدا بهت میگم دیگه، نمیخوام دوستی چند سالت بخاطر من خراب بشه
بعدش گوشیو گذاشتم کنار
لنا: خب؟ قرار نیست سفارش بدیم؟
ا.ت: خب من سفارشمو از توی اپلیکشنشون ثبت کردم شماهم سفارش بدین
من به کیک ردولوت سفارش دادم و جیمینم یه میلک شیک شکلاتی
جیمین: یاااا چقدر خوشمزست، ا.ت بیا از این بخور
منم با نی خوردم
ا.ت: مطمئنی میلک شیکه؟ از کف بهشت اومدههه
لنا: شماها... دهنی همو میخورید؟
جیمین: من لبای این خانومو خوردم چه برسه ب..
نذاشتم جملشو بگه که آروم با پا زدم بهش
ا.ت:(لبخند ضایع) خب چه اشکال داره منو هانا هم دهنی همو میخوریم
لنا: او، باشه
یه اس ام اس اومد رو گوشیم
جیمین بود
پیام جیمین: اه اه چسی😂
پیام ا.ت: خدا بگم چیکارت نکنه جیمین من الان چجوری خندمو نگه دارم🤣
هانا: شما دوتا چتونه چرا همش سرتون توی گوشیه
جیمین: هیچی
ا.ت: مهم نیست
همینجوری هممون باهم حرف میزدیم ولی جونگکوک ساکت بود
تهیونگ: جونگکوکی؟ چیزی شده؟
جونگکوک: نه چیزی نشده
تهیونگ نگاه جونگکوکو دنبال کرد و رسید به من
تهیونگ: داری با پای خودت میری توی تله(آروم توی گوش کوک)
من متوجه شدم ولی جیمین نه چون اومد جلوی تهیونگ و جونگکوک نشسته بود و روش به طرف من بود بخاطر همین ندید
منم چیزی نگفتم و انگار نه انگار که متوجه شدم
جیمین: خوشگلم؟
ا.ت: بله؟
جیمین: جیهوپ پیام داده میگه بهت بگم گوشیتو جواب بدی
ا.ت: مگه زنگ زده بود؟.... وای ریدم، ۸ تماس از دست رفته
جیمین: بدو بهش زنگ بزن
رفتم بیرون و بهش زنگ زدم
جیهوپ: دختر تو کجایی؟ چرا زنگ میزنم جواب نمیدی؟ (عصبی)
ا.ت: آروم باش با دوستام اومدم بیرون
جیهوپ: پس چرا جیمین باهاته؟ پسر دیگه ای هم هست؟
ا.ت: چون جیمینم با دوستاش اومده
جیهوپ: میمردی خبر بدی به من؟
ا.ت: من ۲۰ سالمه دیگه نمیتونم بدون خبر جایی برم؟
جیهوپ: نه متاسفانه نمیتونی
ا.ت: خب دیگه خدافظ
جیهوپ: نه وایسااا

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

True Love①⑦لیا: خبری نشد؟ م: نه نشد.. ا/ت هم نمیدونست لیا: پ...

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

Otagh baghli Part⁶³تهیونگ: خب ببین ، تو برنامه داشتی که وقتی...

ری اکشن BTSوقتی میپرسیم ...چرا زنگ زدم جوابمو ندادی..

پارت. 30

آتیشی که از بارون شروع شد part 47ویوی جونگکوکسوار ماشین شدیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط