الان یه خاطره یادم اومد

الان یه خاطره یادم اومد
یه بار وقتی بچه بودم حدودا فکر کنم ۶ سال اینام بود تنها تو خونه نشسته بودم یهو یه دمپایی از پشت به سمتم پرتاب شد🥹
درحالی که من یه بچه بودم-
جنه بی ادب بود..
شعور نداشت به بچه نباید دمپایی پرت کنه🤌🏻
دیدگاه ها (۴۳)

اجبار به بدبختی پارت ۳۴

برم بخوابم دیگه فکر کنم اندازه تمام این چند روز که پست گذاشت...

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

#چند_پارتی#چانمینویو سونگمین: روی مبل نشسته بودم و کتابای دا...

I'm not jealous part 56دستمو پشت گردنش گذاشتم و عمیق و محکم ...

گفت:خب تو میدونی که من چقدر سه تا دخترعمو دوست دارم و جونم ه...

پارت ۴۹

پارت 59

سناریو: زخم التیامی/ پارت ۱۳نه...ناخودآگاه دویدم سمت اتاقش. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط