اجبار به بدبختی پارت ۳۴

نشسته بودمو فکر میکردم که جونگ کوک اومد


کوک... چرا تنهایی نشستی

دیار... همین جوری


خندش گرفتو گفت

کوک... نکنه یکی اینجا حسودیش شده

دیار... لطفا برو

کوک... چرا برو اینجا خونه‌ی بابام ارکجاش که بخام میرم

نشست کنارمو دستشو انداخت رو شونم

کوک... ناراحتی

دیار... نه


کوک... دورغ خوبی نبود نترس برات لباس میخرم حسود کوچولو

دیار... ازیت نکن برو عروست سر پانمونه

کوک... اگه نرم چه قلطی می‌کنی هان

ولکنم نبود دستشو پس زدمو راهی خونه شدم


تو اتاقم بودم سرم خیلی درد میکرد رفتمو به مادر گفتم


دیار... مادر جان اشکالی نداره یه مسکنی چیزی بخورم سرم خیلی درد می‌کنه


مادر... قوربونت بشم مادر جان بیا کنارم بشین


رفتم کنارش نشستم سرو رو شونش گزاشتم


مادر... تو حاملی عزیزم نباید دارو مصرف کنی


دیار... چیکار کنم مادر دارم دیونه میشم

مادر... عزیزم نباید فکر کنی برات خوب نیست راستی فردا برات نوبته دکتر گرفتم


دیار... برای چی


مادر... برای سنوگرافی بلخره باید بدونیم بچه چیه یانه

داشتیم حرف می‌زدیم که یه صدا های از تو حیات اومد انگار یکی داشت دعوا می‌کرد با هم دیگه رفتیم بیرون که با یه مرده غریبه مواجه شدیم
دیدگاه ها (۰)

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

پارت یکاسم مامان یوری لیا لیا: بچه ها بیاین غذا بخورین یه نک...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت پنجم » تهیونگ بود . جونگکوک با عصبانیت...

پارت سهسه سال قبلسونی: مامانیی داری چیکار..... مامان چیکار م...

چند پارتی درخواستی

Iove and the moonPart35همین طور همراه با رومی درحال قدم زدن ...

پارت ۴۲

bts

پارت ۲۳

شاگرد لوس من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط