پارت ۱۱
ویو ا.ت
وقتی رفتیم تو ۳ نفر به علاوه لیسا نشسته بودن و حرف میزدن وقتی ما رفتیم تو همه نگاه ها رفت سمتمون
ا.ت: ام سلامم
هانا: سلام
لیسا: سلام فکر کنم شما اخرین نفرهایی هستین که میاین
هانا: بله
لیسا: بیاین جلو و خودتون رو معرفی کنید
ا.ت: سلام دوباره من ا.ت هستم
هانا: منم هاناعم
لیسا: خوش اومدین
ا.ت ، هانا: ممنون
ویو راوی
بعد این جلسه ۲ جلسه دیگه هم شرکت کردن و تقریبا روزی ۶ ساعت می رقصیدن جلسه اخر لیسا به ا.ت و هانا شمارشو داد و گفت که ازشون خوشش اومده و میخواد بیشتر باهم برقصن ا.ت و هانا هم با ذوق و شوق شماررو گرفتن
هانا: واییی باورت میشه لیسا شمارشو بهمون دادددددد
ا.ت: ارهههه خوشحالم
ویو راوی
ا.ت تو این سه جلسه تقریبا حرفه ای شده بود تو رقص ولی لیسا بهش گفته بود که باید بیشتر برقصه و تمرین کنه
ا.ت: زنگ بزن تاکسی بیاد
هانا: 😐ماشین دارم
ا.ت: عوا راست میگی خب پس بریم دیگه
هانا: بریم
ویو راوی
ا.ت و هانا سوار ماشین شدن و به سمت خونه راه افتادن
پرش زمانی به ۳۵ مین بعد
ا.ت: اخی رسیدیم
هانا: اره خسته شدم
پرش زمانی به ۲ روز بعد
هانا: ا.ت بیا میخوام یچیزی بهت بگم
ا.ت: چی شده؟
هانا: هیچی میخوام مشورت بگیرم
ا.ت: بگو ببینم چی شده
هانا: از بابام یکم پول گرفتم میخوام برند جواهرات بزنم
ا.ت: چقد خوب خب مشکلش چیه؟
هانا: کارای برند رو بابام انجام میده اما خودم باید طرحای اولیه رو طراحی کنم و همونطور که خودتم میدکنی من طراحیم خوب نیست و ازت میخوام تو چند تا طرح برام بزنی
ا.ت: باشه با کمال میل
وقتی رفتیم تو ۳ نفر به علاوه لیسا نشسته بودن و حرف میزدن وقتی ما رفتیم تو همه نگاه ها رفت سمتمون
ا.ت: ام سلامم
هانا: سلام
لیسا: سلام فکر کنم شما اخرین نفرهایی هستین که میاین
هانا: بله
لیسا: بیاین جلو و خودتون رو معرفی کنید
ا.ت: سلام دوباره من ا.ت هستم
هانا: منم هاناعم
لیسا: خوش اومدین
ا.ت ، هانا: ممنون
ویو راوی
بعد این جلسه ۲ جلسه دیگه هم شرکت کردن و تقریبا روزی ۶ ساعت می رقصیدن جلسه اخر لیسا به ا.ت و هانا شمارشو داد و گفت که ازشون خوشش اومده و میخواد بیشتر باهم برقصن ا.ت و هانا هم با ذوق و شوق شماررو گرفتن
هانا: واییی باورت میشه لیسا شمارشو بهمون دادددددد
ا.ت: ارهههه خوشحالم
ویو راوی
ا.ت تو این سه جلسه تقریبا حرفه ای شده بود تو رقص ولی لیسا بهش گفته بود که باید بیشتر برقصه و تمرین کنه
ا.ت: زنگ بزن تاکسی بیاد
هانا: 😐ماشین دارم
ا.ت: عوا راست میگی خب پس بریم دیگه
هانا: بریم
ویو راوی
ا.ت و هانا سوار ماشین شدن و به سمت خونه راه افتادن
پرش زمانی به ۳۵ مین بعد
ا.ت: اخی رسیدیم
هانا: اره خسته شدم
پرش زمانی به ۲ روز بعد
هانا: ا.ت بیا میخوام یچیزی بهت بگم
ا.ت: چی شده؟
هانا: هیچی میخوام مشورت بگیرم
ا.ت: بگو ببینم چی شده
هانا: از بابام یکم پول گرفتم میخوام برند جواهرات بزنم
ا.ت: چقد خوب خب مشکلش چیه؟
هانا: کارای برند رو بابام انجام میده اما خودم باید طرحای اولیه رو طراحی کنم و همونطور که خودتم میدکنی من طراحیم خوب نیست و ازت میخوام تو چند تا طرح برام بزنی
ا.ت: باشه با کمال میل
- ۱۳.۱k
- ۰۳ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط