{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در فرو بسته ترین دشواری

در فرو بسته ترین دشواری

در گرانبارترین نومیدی،

بارها بر سر خود بانگ زدم:

"هیچت ار نیست مخور خون جگر، دست که هست!"

بیستون را یاد آر، دستهایت را بسپار به کار

کوه را چون پَرِ کاه از سر راه بردار!

وَه چه نیروی شگفت انگیزیست

دستهایی که به هم پیوسته ست...!
دیدگاه ها (۲)

خخخخ

در فرو بسته ترین دشواریدر گرانبارترین نومیدی،بارها بر سر خود...

در فرو بسته ترین دشواریدر گرانبارترین نومیدی،بارها بر سر خود...

در فرو بسته ترین دشواریدر گرانبارترین نومیدی،بارها بر سر خود...

در فرو بسته ترین دشواری در گرانبارترین نومیدی، بارها بر سر...

در فرو بسته ترین دشواریدر گرانبارترین نومیدی،بارها بر سر خود...

در فرو بسته ترین دشواریدر گرانبارترین نومیدی،بارها بر سر خود...

در فرو بسته ترین دشواری در گرانبارترین نومیدیبارها بر سر خود...

در فرو بسته ترین دشواریدر گرانبارترین نومیدی،بارها بر سر خود...

در فرو بسته ترین دشواریدر گرانبارترین نومیدیبارها بر سر خود ...

در فرو بسته ترین دشواریدر گرانبارترین نومیدی،بارها بر سر خود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط