{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در فرو بسته ترین دشواری

در فرو بسته ترین دشواری
در گرانبارترین نومیدی

بارها بر سر خود بانگ زدم:
هیچت ار نیست مخور خون جگر

دست که هست!"بیستون را یاد آر
دستهایت را بسپـار به کار

کوه را چون پَرِ کاه از سر راه بردار!
وَه چه نیروی شگفت انگیزیست
دستهایی که به هم پیوسته ست...!
دیدگاه ها (۳)

♥ وقتی یکیو دوست داری ... اشکشو در نیار ... با اشکا...

صبر کن نشونت میدم

لعنت به من و شعرِ تَرو ریزشِ بارانلعنت به تو و خاطره وبغضِ خ...

شده عشقت به کسی بیشتر از حد باشدهرچه خوبی بکنی با دل تو بد ب...

در فرو بسته ترین دشواریدر گرانبارترین نومیدی،بارها بر سر خود...

در فرو بسته ترین دشواریدر گرانبارترین نومیدی،بارها بر سر خود...

در فرو بسته ترین دشواریدر گرانبارترین نومیدی،بارها بر سر خود...

در فرو بسته ترین دشواریدر گرانبارترین نومیدی،بارها بر سر خود...

در فرو بسته ترین دشواریدر گرانبارترین نومیدی،بارها بر سر خود...

در فرو بسته ترین دشواری در گرانبارترین نومیدی، بارها بر سر...

در فرو بسته ترین دشواریدر گرانبارترین نومیدی،بارها بر سر خود...

در فرو بسته ترین دشواریدر گرانبارترین نومیدی،بارها بر سر خود...

در فرو بسته ترین دشواریدر گرانبارترین نومیدی،بارها بر سر خود...

در فرو بسته ترین دشواریدر گرانبارترین نومیدیبارها بر سر خود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط