Thousands of times more than you think...🙃
//ادامهی پارت قبلی//
○تو اصلا به من فکر میکنی؟! من فقط تورو دارم اوپا؛ توو کل زندگیم همون یه نفری هستی حاضر شدی باهام دوست باشی.
حالت صورتش عوض شد و زمزمه کرد:" گفتم که گریه نکن..."
اومد جلو و کل جسمت رو توی آغوشش کشید.
در همون حین با هقهق میگفتی:" چرا داری تنهام میذاری؟!..."
_کوچولوی احمق خودم! بالاخره که باید میرفتم. ببینمت...(ازت جدا شد و توی چشمای اشکیت خیره شد.) قول میدم زود بیام؛ باشه؟
انگشت کوچیکت رو جلوی صورتش گرفتی و با صدای لرزون گفتی:" قول؟ قولِ قول؟!"
خندید و همینطور که انگشت کوچیکِ خودش رو باهاش قفل میکرد جواب داد:" قولِ قول! حالا میزاری برم؟!"
یه بار دیگه محکم بغلش کردی و بعد، راضی به رفتنش شدی.
به سمتِ ایستگاه حرکت میکرد و همزمان، تندتند باهات دست تکون میداد.
دوباره اشک توی چشمات جمع شد و بعداز حرکت کردنِ اتوبوس، تا مدتی همونجا موندی؛ اما لینو چی؟...
نفس عمیقی کشید و جملهای که مدتها با خودش میگفت رو تکرار کرد:" اینبارهم میرم... اما شاید بعداز سربازی، شاید وقتی که ذهنیتم تغییر کرد... فقط یکمی بیشتر جرئت داشتم که بهت بگم... تورو هزاران برابر فراتر از چیزی که فکر میکنی دوسِت دارم...!"
پایان🌚🎀
#yuji
#تکپارتی#چندپارتی#سناریو#سناریو_درخواستی#درخواستی#استری_کیدز#اسکیز#فیک#فیکشن#رمان#وانشات#هان#جیسونگ#هیونجین#بنگچان#بنگ_چان#سونگمین#لینو#فلیکس#آی ان#آی.ان#چانگبین
○تو اصلا به من فکر میکنی؟! من فقط تورو دارم اوپا؛ توو کل زندگیم همون یه نفری هستی حاضر شدی باهام دوست باشی.
حالت صورتش عوض شد و زمزمه کرد:" گفتم که گریه نکن..."
اومد جلو و کل جسمت رو توی آغوشش کشید.
در همون حین با هقهق میگفتی:" چرا داری تنهام میذاری؟!..."
_کوچولوی احمق خودم! بالاخره که باید میرفتم. ببینمت...(ازت جدا شد و توی چشمای اشکیت خیره شد.) قول میدم زود بیام؛ باشه؟
انگشت کوچیکت رو جلوی صورتش گرفتی و با صدای لرزون گفتی:" قول؟ قولِ قول؟!"
خندید و همینطور که انگشت کوچیکِ خودش رو باهاش قفل میکرد جواب داد:" قولِ قول! حالا میزاری برم؟!"
یه بار دیگه محکم بغلش کردی و بعد، راضی به رفتنش شدی.
به سمتِ ایستگاه حرکت میکرد و همزمان، تندتند باهات دست تکون میداد.
دوباره اشک توی چشمات جمع شد و بعداز حرکت کردنِ اتوبوس، تا مدتی همونجا موندی؛ اما لینو چی؟...
نفس عمیقی کشید و جملهای که مدتها با خودش میگفت رو تکرار کرد:" اینبارهم میرم... اما شاید بعداز سربازی، شاید وقتی که ذهنیتم تغییر کرد... فقط یکمی بیشتر جرئت داشتم که بهت بگم... تورو هزاران برابر فراتر از چیزی که فکر میکنی دوسِت دارم...!"
پایان🌚🎀
#yuji
#تکپارتی#چندپارتی#سناریو#سناریو_درخواستی#درخواستی#استری_کیدز#اسکیز#فیک#فیکشن#رمان#وانشات#هان#جیسونگ#هیونجین#بنگچان#بنگ_چان#سونگمین#لینو#فلیکس#آی ان#آی.ان#چانگبین
- ۱۸.۸k
- ۱۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط