p16

هیونجین:*اومد نشست رو تخت کنارت* دیگه منو نگران نکنیاااا
ا.ت:دست خودم نبود ببخشید...
هیونجین:چرا بهم نگفتی ترومای بچگی داری اونوقت هیچوقت بلند حرف نمیزدیم...
ا.ت:فک میکردم چیز مهمی نیست...
هیونجین:*نازت کرد* عیبی نداره*لبخند
...............
ویو یه ربع بعد:
همینجوری تو بغلش بودی و اونم نازت میکرد و بعضی موقع هام بو*سه ای روی سرت میذاشت(خدا بده از این شانسا نداده ک-)
ا.ت:هیونجیننن*کیوت
هیونجین:جونم چیشده
ا.ت:گشنمه بیا بریم یه چیزی بخوریم
هیونجین:نخیر نمیشه حالت هنوز کامل خوب نشده من میرم واست هرچی بخوای میگیرم
ا.ت:باشه دلم بستنی میخواد
هیونجین:چشم الان میرم میخرم
ا.ت:مرسیییی فقط بقیه کجان؟
هیونجین:*خنده* نمیدونی چجوری رو مبلای بیمارستان خوابیدن*خنده
ا.ت:*خنده
................
ویو فردا:
پرستار:خب کیم ا.ت و هوانگ هیونجین مرخصن میتونن برن*لبخند
همه:ممنونیم*لبخند
.................
ویو راوی:
از اون به بعد اسکیز نزاشتن ینفر بهت فشار بیاره تا حالت بد شه و رابطت با هیون خداااا بود و زندگی خیلی خوبی با اون 8 تا فرشته داشتی و خیلی بهتون خوش میگذشت مامانت یدفعه دیگم اومد ولی خب فلیکس و سونگمین نزاشتن حتی تورو نگا کنه و یه راست دادنش دست پلیس و به جرم کودک آزاری 1 سال حبسه و بخاطر مشکلات روحی روانیش بعد حبسش باید تو تیمارستان زندگی کنه
.................
ویو 4 سال بعد:
ا.ت:آره نودلارو بزار اینجا دوکبوکیم بزار سر میز
جونگین:چشم*خنده
چانگبین:ا.ت همبرگرو کجا بزارم؟
ا.ت:فک کنم وسط میز خوبه عه عه سونگمینننن اون کیکو از فر دربیار سوزوندیششش
سونگمین:یاخدااااااا
فلیکس:اومدم کمک
ا.ت:توروخدا تو نرو کمک یکی دیگه بره
هیونجین:نگران نباش من رفتم
ا.ت:*گوشیت زنگ خورد* بله؟
غریبه:خانم کیم متاسفانه مادرتون... خودک*شی کرده
ا.ت:*لیوانی که تو دستت بود افتاد رو زمین*
همه:*دوییدن سمتت* ا.تتتت چیشدددد
ا.ت:ی... ینی مرده؟
پرستار:بله
ا.ت:ممنون.... که خبر دادین
پرستار:خواهش میکنم*قطع کرد*
هان:چیشده*نگران
ا.ت:مامانم ... خودشو کش*ت ....
چان:چی*تعجب
ا.ت:آر...ه
هیونجین:خو...خوبی؟
ا.ت:آره فقط کارایی که باهام کرد یادم اومد ولش کنیم بریم خوشگذرونی*لبخند
فلیکس:مطمئنی اوکیی؟
ا.ت:معلومه بریم*لبخند
بقیه:باشه*لبخند
~پایان~
دیدگاه ها (۱۲)

(دلداده) ♡ویو ا/تجونگکوک منو برد سمت مبل و نشوندم کنارش. هنو...

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

سناریو ساکورا تک پارتی

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۲۲ زنگ تفریح خورد.فلیکس از کلاس بیرون ...

پارت ۴ (سرنوشت)

وقتی حواست نیست یهو میری تو اتاق میبینی لخ*ت مادرزادن😂بنگچان...

stolen

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

پارت 45 رمان عشق مدرسه ای ویو وقتی که میخواستند برن بیرون: ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط