We were just friends but...P.2
با کم آوردن نفس ازم جدا شد
من همونجوری خشکم زده بود و چشام داش از حدقه می زد بیرون
جیمین که قیافه ی منو دید فکر کرد کار اشتباهی کرده و گفت : آ..ا.ت ببخ
قبل از اینکه بزارم حرفش تموم شه بوسش کردم
چشمام بسته بود چون خجالت می کشیدم
ولی احساس کردم لباش داره می خنده
ازش جدا شدم و گفتم ا.ت : بیخشید نداره ، مگه ما باهم نیستم ؟ خیر سرم دوست دختر معروف ترین آیدل کره ام
جیمین : *خندید پس الان مطمعن باشم دوستم داری
ا.ت : اهم
جیمین : خب پس به مناسبت روزی ک این خانم بیبی من شد بریم شهربازی ، هم ؟
ا.ت : هوراااااااااااااااا
جیمین : از دست تو فسقلی خوشگل
ا.ت : حیحی
* داشتیم پیاده می رفتیم که یکهو یک پسره که زخمی شده و داره ازش خون میره رو دیدیم
من خیلی ناراحت شدم ولی جیمین حالش بد بود عصبی بود چشمام خون افتاده بود و رنگش پریده بود
ا.ت : جیمین می دونم برای اون پسره ناراحت شدی ولی تو حالت خوب نیست ، می خوای نریم ؟
جیمین : ....
ا.ت : جیمینااااااا
جیمین : *داشت بلند بلند می خندید . کی حالش خوب نیست ؟ من ؟ خیلیم خوبم
* داشتم کم کم ازش می ترسیدم
ا.ت : جیمین مطمعنی خوبی ؟
جیمین : بنظرت بریم خونه بهتر نی ؟
^جیمین ویو ^
خب ، لی لی لی لی لی تبریک میگم همونطور ک فهمیدید بنده خوناشامم ولی فقط وقتی خون ببینم خوناشام میشم یعنی اوجوری نیست ک به خون احتیاج همیشگی داشته باشم
جیمین : الان چجوری به ا.ت بگم * زیر لب
ا.ت : چیزی گفتی ؟
^ادامه دارد...^
من همونجوری خشکم زده بود و چشام داش از حدقه می زد بیرون
جیمین که قیافه ی منو دید فکر کرد کار اشتباهی کرده و گفت : آ..ا.ت ببخ
قبل از اینکه بزارم حرفش تموم شه بوسش کردم
چشمام بسته بود چون خجالت می کشیدم
ولی احساس کردم لباش داره می خنده
ازش جدا شدم و گفتم ا.ت : بیخشید نداره ، مگه ما باهم نیستم ؟ خیر سرم دوست دختر معروف ترین آیدل کره ام
جیمین : *خندید پس الان مطمعن باشم دوستم داری
ا.ت : اهم
جیمین : خب پس به مناسبت روزی ک این خانم بیبی من شد بریم شهربازی ، هم ؟
ا.ت : هوراااااااااااااااا
جیمین : از دست تو فسقلی خوشگل
ا.ت : حیحی
* داشتیم پیاده می رفتیم که یکهو یک پسره که زخمی شده و داره ازش خون میره رو دیدیم
من خیلی ناراحت شدم ولی جیمین حالش بد بود عصبی بود چشمام خون افتاده بود و رنگش پریده بود
ا.ت : جیمین می دونم برای اون پسره ناراحت شدی ولی تو حالت خوب نیست ، می خوای نریم ؟
جیمین : ....
ا.ت : جیمینااااااا
جیمین : *داشت بلند بلند می خندید . کی حالش خوب نیست ؟ من ؟ خیلیم خوبم
* داشتم کم کم ازش می ترسیدم
ا.ت : جیمین مطمعنی خوبی ؟
جیمین : بنظرت بریم خونه بهتر نی ؟
^جیمین ویو ^
خب ، لی لی لی لی لی تبریک میگم همونطور ک فهمیدید بنده خوناشامم ولی فقط وقتی خون ببینم خوناشام میشم یعنی اوجوری نیست ک به خون احتیاج همیشگی داشته باشم
جیمین : الان چجوری به ا.ت بگم * زیر لب
ا.ت : چیزی گفتی ؟
^ادامه دارد...^
- ۸.۸k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط