BTS, Roman

#دست_مو_بگیر♡
#ادمه_پارت_اول

پسره_ اِنا! زورگو هم که هستی! دو تا پرسینگ روی ابرو و لبت مثل من زدی، لازم نیست اینقد وحشی بازی دراری!
من- خیلی ببخشید که من از روی شما نرفتم پرسینگ بزنم. دومن، تا من زور نگم همه دخترا رو توی یک ثانیه می‌بلعین.
پسر دوم- ول کنین. تو هم برو که الان کلاس ما شروع میشه.

وقتی داشت حرف شو میزد، دست شو مثل'برو' به سمت گرفت و صورت شو اونطرف گرفت. داشتم منفجر میشدم. یک پسر، پیک پسر داره بهت زور میگه یوشی! کارش باعث شد بپرم بالای سرش و ناخن بکشمش. مثل یک س*گ هار روش افتادم و هرکس که توی سالن بود ما رو دید.
اون سه تای دیگه سعی داشتن جلوی ما رو بگیرن

پسر سوم- هوی، گربه وحشی، آروم باش!
پسره اول- گ*وه خورد، بیا عقب.
من- هیچکس حقی نداره به من زور بگه...

هنوز میخواستم حرف بزنم که اون پسر غرتی‌ه بازو شو دور شونه هام پیچید و با زور خیلی کمی عقبم
کشید. با ملایم و تمسخر گفت

پسر- بیا عقب، بیا عقب!

جیسو و جوهینگ نفس نفس کنان از راه رسیدن. خیلی اشفته بنظر میرسیدن، یعنی چه اتفاقی افتاده!؟

جیسو- هوی پسره، ولش کن بیا عقب.
جوهیونگ- جیسو، سریع بیارش بیرون.

پسرا هیچی نمیگفتن و من سعی داشتم بازم دعوا کنم. توی دعوا، دستم جلو افتاده بود، خب الان واقعا باید بحث و تموم کنم!؟ جیسو در گوشم گفت

جیسو- یوشی، تو نمیتونی بیشتر از این باهاشون دعوا کنی. بیا تو حیاط تا بهت بگم.

خیلی عصبانی شدم. سرم درد میکرد. اما با آرامشی که دخترا بهم داده بودن، رفتم توی هوای آزاد و به حرفاشون گوش دادم.
#BTS#ARMY_BTS#BTS_ARMY#ARMY#Jungkook#Teahyung#Namjoon#RM#R_M#J_hope#Jin#Jimin#Suga#Yoongi#AgustD#Nam_jin#Namjin#Teah_kook#Teahkook#Teah_jin#Teahjin#Jin_kook#Jinkook#Nam_kook#Namkook#Roman#Dasta_mo_begir#Roman_Daste_mo_begir#yooshi
#بی_تی_اس#آرمی_بی_تی_اس#بی_تی_اس_آرمی#آرمی#جونگکوک#جونگ_کوک#تهیونگ#ته_هیونگ#نامجون#آرام#آرم_ام#جیهوپ#جی_هوپ#جین#جیمین#شوگا#یونگی#آگوست_دی#نام_جین#نامجین#ته_کوک#تهکوک#تهجین#ته_جین#جین_کوک#جینکوک#نامکوک#نام_کوک#رمان#دست_مو_بگیر#رمان_دست_مو_بگیر#یوشی
دیدگاه ها (۰)

وقتی پسر عموت و مربی بوکست بود🩵(درخواستی)پارت ۱ویو کایلا:+جو...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕‌ 𝟕منم ن...

{ازدواج پر حاشیه من}☆پارت ۸☆از زبان ا/تبعد از مراسم رفتیم عم...

استاد من ۱

پارت ۳۱🌧️ ویو آتبا هیون‌وو داشتم می‌رفتم سمت کلاس که صدای ته...

The Secret Between Light and the Stageپارت 8 میخواستن آهنگ ج...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟙𝟜ای دل که بی گُدار به آب‌ها نمیزدیبی قایقت، میانه‌ی ...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

اسیر مافیا پارت ⁷دیگه کنترلش از دست داد و تا خواستم سیلی برن...

به محض اینکه پسر از در کافه بیرون رفت و سایه‌اش ناپدید شد، د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط