{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلامتی خودم که قلبم مثل قبرم فقط جای یه نفره...

سلامتی خودم که قلبم مثل قبرم فقط جای یه نفره...
سلامتی روزی که بی اجازه لختم میکنن و یه غریبه منو میشوره و بقیه بی اجازه از پشت شیشه نگام میکنن
سلامتی روزی ک ازم واسه لباسم اجازه نمی گیرن و یه پارچه سفید تنم میکنن
سلامتی روزی که بستگانم بیشتر از 10 نفر نیستن و منو رو سرشون گذاشتند و حلوا حلوا میکنن و وقتی پیششون بودم تیکه تیکه ام میکردند
سلامتی روزی که عجله دارن تا از بدن سردم راحت شن و شتابان میذارنم توی نعشکش
سلامتی روزی که واسه خوابوندنم تو قبر2 نفر به زحمت میوفتن تا تو قبر جا شم سلامتی روزی که همه از بالا به رختخواب جدیدم نگام میکنن
عجب روزیه اون روز حیف که خودم نیستم..
یه روز با یه ملافه ی سفید پایان میدهم به شیطنت هایم به بازیگوشی هایم خنده های بلندم روزی که همه با دیدن عکسم بغض میکنند و میگن: دیونه ما دلمون واست تنگ شده
سلامتی روزی که من سفید پوشیدم
سلامتی اون چند تا شونه که تابوت نحس من رو شونشونه..
سلامتی یه صدای بلند و صدای تکرار جمعیت...به عزت و شرف لا اله اله الله..
سلامتی صوت قران یه بینوا
سلامتی اشکا سلامتی دل کندن ها
سلامتی بغض کردن ها
سلامتی تنهایی زیر خاک
سلامتی اون روز که دیگه نیستم و فراموشش میشم
میدانم روزی تو مرا در آغوش خواهی گرفت اما پشیمان با چشمان پر از اشک
خودم را نه عکسم را
عکسی که کنارش نوشته است:چهل روز گذشت
سلامتی سفیدی کفنم
سلامتی پنبه تو دهن
سلامتی غسل میت و میز غسال خونه
سلامتی روزی که جنازم در میاد از کشوی سرد خونه
سلامتی حجله من دم خونه مون
سلامتیه اعلامیه ام
سلامتی ربان مشکی و لباس ست سیاه
سلامتی پارچه مشکی های روی دیوار
سلامتی اشک رفیقام
سلامتی آجری ک میزارن زیر سرم
سلامتی خاک تازه قبرم
سلامتی شب اول مرگم
سلامتی آخرین لحظه ک دست میکشن رو چشام
سلامتی آخرین نگام
سلامتی خودم ک به کسی نگفتم از زندگیم خستم
سلامتی روز تشیع و روز سوم و هفتم..
دیدگاه ها (۱۶)

http://cdn.iromusic.pro/archive/2015/01/128/yaser_binam-Yeki...

ما پارسی هستیم...نه تازی..

مرد مست به خانه آمدآنقدرمست بودکه گلدان قیمتی که زنش به آن خ...

خدایا ….تو دنــیای ما آدمــا …یه حالتی هست به نام ” کــم آور...

رمان عشق ممنوع

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

رمان عشق ممنوع

یه فیلم تقطیع شدهاز خرازی سرجمع کردنک برداشته گفته بیحجابارو...

رمان دخت من

رمان دخت من

سرنوشت(ویو شوگا)صبح روز بعد تصمیممو گرفتم.دیگه نمی‌خواستم را...

رمان خون‌آشام من پارت ۴ته : اوو راس میگی خب بگو با دوستم رفت...

٢pمایکی:خب ماریا چرا از ران جدا شدیماریا: چون یه روز میرم خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط