نرگس...👌❤🍀

انگار #گلفروش می دانست
چه می خواهم،
گفتم: #آقا گل………
هنوز نرگسش را به زبان نیاورده بودم گفت:
#نرگس ها تازه اند،
خیالت راحت.
تمام طول #مسیر را به دسته گل معطر نرگس خیره شده بودم
و به این فکر می کردم که از کجا فهمید چه می خواهم!
او که #چشمان نرگس گونه ات را تا به حال ندیده بود
تا بداند که من برای چه #عاشق نرگس شده ام!!
نمی دانم… شاید…شاید
از زیاد دیدن #عکس چشم هایت
چشم های بی رنگ من
هم نرگسی شده است
و گلفروش این را از رد #نگاهم فهمید…..📷📸

#عشقولوژی
دیدگاه ها (۰)

گل شقایق

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

رمان اسیر خان پارت هفتم 7

لیلیوم؛ گلی شبیه دلتنگی‌های من… 🥀🤍لیلیوم همیشه برایم شبیه آد...

عاشقانه های شبنم

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی از سربازی برمیگرده ...⛓️‍💥☘️ ╰┈➤ 𝑷...

چند پارتی

🥀💚 **عنوان: «آخرین خداحافظی؛ وقتی ایزوکو میدوریا به میدان نب...

قسمت ۷

پارت: 17 (بخش1) **زاویه دید: زین**فضای اتاقِ کارِ پدرم همیشه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط