{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز یک مرده شور را دیدم...انچنان زیبا می شست که لکه ای

امروز یک مرده شور را دیدم...انچنان زیبا می شست که لکه ای هم باقی نماند...اما نمی دانم پدرم چرا از او خوشش نمی اید...!و مدام گریه می کند و مادرم نیز نفرینش...او که ادم خوبیست...من دوستش دارم....فقط کاش ناخن هایش را می گرفت...تمام بدنم را زخم کرد.!!!
دیدگاه ها (۱)

سخته...درد داره...ساعت۴:۰۰ صبح وسط کلی لوس بازی های عاشقانه ...

اهای دختر خانوماهای اقا پسرتا حالا شده از پدر و مادراتون به ...

دیشب جاتون خالی داشتم یه لواشک ترش و خوشمزه می خوردم انداختم...

سلامتی روزی که من«خاک پای»همه باشم...و...«همه»پای خاک من...ه...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش اول_ _سردرگم هستم. با خودم در جنگم.می‌خواه...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

تکپارتی از شوگا وقتی دخترش بودی ولی اصلا دوستت نداشت:)سلام م...

اربعین که می‌آید، انگار تمامِ زمین و زمان در یک بغضِ طولانی ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑨_بخش دوم_هیچکس حال نمک ریختن یا...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑨_بخش دوم_هیچکس حال نمک ریختن یا...

#داستان_آموزنده #تلنگر "اجازه دهیم پدربزرگ دست به دیوار بزند...

✦ اولین گناه ✦فصل اول: خانه‌ای که نفس نمی‌کشدباران به شیشه م...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط