رقص زیر نور ماه (پارت ۳)

خلاصه بگم ما همه آزمون هارو انجام دادیم که در آخر موندیم منو سوهی
جیهوپ: خب شما دوتا که از بهترین ها و قدیمیای کلاسین با یکی از آهنگا یه دنس دو نفره طراحی کنین و با یکی از پسرا برید، ات تو با جیمین ، سوهی با هیونجین ، تا فردا هم وقت دارید الان بی خیال شید بریم یکم تمرین کنیم
چشم گفتیم و رفتیم
بعد از چند ساعت دنس و تمرین تموم شد، داشتم میرفتم سمت رختکن که سوهی دوباره اود سمتم
سوهی: فکر بردن هم نکن
ات: چون تو گفتی چشمممم
سوهی: خفه شو ، اگه برنده بشی میکشمت
ات: دوبار *پوزخند*
سوهی: مطمئنم میبازی
ات: من مطمئنم برا کوری چشم حسودا هم که شده میبرم
یهو منو هل داد و افتادم زمین افتادم رو دستم، با آخ بلندی که گفتم همه دورم جمع شدن، از شدت درد اشکم دراومده بود
جیهوپ: چیشد ات ؟ خوبی؟
سوهی: نچ نچ نچ نچ بی دستو پا بلد نیس راه بره میخواد مسابقه بده
ات: خفشو تو هولم دادی
سوهی: من؟
ات: نه پس عمم
جیهوپ: سوهی دلیل
سوهی: استاد من نبودم
جیهوپ: دوربینو چک میکنم
لینو: استاد من شاهدم سوهی هولش داد
جیا: منم همینطور
لیا: منم
جیهوپ: خب پس دوربین نمیخوایم، سوهی امیدوارم بخاطر مسابقه نباشه وگرنه حذف میشی *جدی،اخم*
سوهی سرشو انداخت پایین و رف
جیهوپ: ات خوبی؟
ات: نه دستم *اشک*
اومد و بغلم کرد برد اتاقش (دفترش) و گذاشتم رو کاناپه
و کمکم کرد بشینم، دستمو لمس کرد که آخ گفتم
جیهوپ: خیلی درد داره؟
ات: اوهوم
جیهوپ: صبر کن
رفت و جعبه کمک های اولیه رو آورد
و بعد از زدن پماد شرو به باند پیچی کرد
ات: آخخخ
جیهوپ: *خنده* چقد کیوتی تو ات
با حرفش خجالت کشیدم سرمو انداختم پایین.
بعد از باندپیچی دستمو بوسید، خیلی تعجب کردم
جیهوپ: چیزی نیس دستت فقط ضرب دیده، تا چن روز دیگه خوب میشی، و تا دوهفته فرصت داری دنستو طراحی کنی خانوم کوچولو
ات: ممنونم *لبخند*
رفتو کیف و لباسا و وسایلمو آورد
جیهوپ: میتونی عوض کنی یا کمکت کنم؟
فکرشم خجالت آوره که استاد کمک کنه لباسمو دربیارم یا بپوشم
ات: فک کنم بتونم
جیهوپ: پس میرم بیرون *لبخند*
رفت و منم لباسامو عوض کردم کیفمو برداشتم و درو باز کردم
استاد دم در بود
جیهوپ: اومدی
کیفمو گرف
جیهوپ: بیا امروز میرسونمت خونتون
ات: زحمت نکشین دستم درد میکنه پام که سالمه‌ *لبخند*
جیهوپ: نه بیا بریم
ات: باش
رفتم و سوار ماشین شدم خودشم نشست و آدرس دادم و شرو به رانندگی کرد
جیهوپ: میشه بپرسم چیشد که هولت داد؟


حمایت یادت نره کیوتی🙃🫶🏻

~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•
#رمان
#فیک
#بی_تی_اس
#جیهوپ
#هوسوک
#جانگ
#جانگ_هوسوک
#فیک_جیهوپ
#هوپی
#bts
#BTS
#J_hope
#Jhope
#Jung_hoosook
#hoosook
دیدگاه ها (۴)

صب با آلارم گوشیم از خواب بیدار شدم. ساعت ۱۱ بودم. بلند شدم ...

#عشق_بعد_نفرتپارت 11"سه ساعت بعد" کوک: من دیگه نمیتونم پوففف...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

پارت ۳ اشتباهی آپ شده جابه جا شدنوقتی یهو p4 جیمین : کوک (...

#درخواستی پارت ۴که یه سنگ محکم خورد توی سر ات...اما.. هیچکس ...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part26رفتم تو سوار آسانسور شدمدرو باز کردم و ...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

رمان: تا وقتی که عاشقت بشم

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۸۵ | یه حس عجیب وس...

رمان عشق ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط