{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با تواَم عشق قسم خورده ی پنهانی ِمن

با تواَم عشق قسم خورده ی پنهانی ِمن
با تواَم بی خبر از حال و پریشانی ِ من

با تواَم لعنتیِ خالی از احساس بفهم
بی قرارت شده ام شاعره ی خاص بفهم

لعنتی خسته ام از دوری و بی تاب شدن
پای دلگیرترین خاطره ها آب شدن

لعنتی خسته ام از حال بدم، زخم نزن
بی تو محکوم به حبس ابدم، زخم نزن

باورم کن که به چشمان تو معتاد منم
پادشاهی که به جنگ آمد و افتاد منم

قافیه باختم و شعر سرودم یعنی
به هر کس که تو را بیند، حسودم یعنی

نفسم بندِ تو و درد مرا می خواند
بعدِ تو حسرت دنیا به دلم می ماند
دیدگاه ها (۲)

گفتم به می عشقت کردی تو گرفتارمگفتی تو شدی شیدا اما ز تو بیز...

دوستت دارم اگر سوگند می خواهد ، بگویا دل سنگت ، مرا در بند م...

اجازه هست به لوح دلت قلم بزنم برای یکدفه حرف از ته دلم بزنما...

چنان امشب غریبم ، دام ها را دانه می بینم مسافر خانه های شهر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط