{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دردهایی چه زیاد

دردهایی چه زیاد
غصه هایی چه بزرگ

دردلخانه چه دردی٬ چه غمی می بینم

من در این شهر و دیار٬ پی چیزی بودم

پی رازی شاید

پی دردی٬ رنجی٬ لبخندی

پشت این لبخندها

عشق پاکی بود که صدایم می کرد

پای مهربان قلبی٬ ماندم و باد آمد

گوش به آوا دادم

چه کسی باز فرا خواند مرا؟

تکه ابری آمد

آسمان رعد زد و تیره بگشت

شرشر بارانش

که چه سنگین و گران می بارد

باز صدایی آمد

تیزگوشی به نداها دادم

گفت در وزوز باد

که تویی همدم شبهای سیاه

آری٬ آری٬ چه کسی

ازمن دردین قلب٬ خبری می گیرد

من غم و درد جدایی هستم

که از این شهر و دیار می گذرم

از شقایق خونین دل

پرسشی پرسیدم

که کجا من باشم

آسمان شب رویایی من ابی ست

گفت پاسخ که برو

در پی همدم شبهای سیاه

کوه به کوه

سنگ به سنگ گشتم و پیدا کردم

دلشکسته ویه خوش قلبی

و کنون فکر من این است و چنین هم سخنم

که در این شهر و دیار

چه به حالت گشته؟

که تو را صبر همه من داری

بشنو این درد و غمم

که تو هیچی٬ گرچه

دو سرای گیتی٬ هفت اسماء خدا

همه از درد شود٬ من به جان می خرمو

می نشینم پای٬ غم و دل خستت

قلب من پر درد است
ولی عاشق و ناب
دیدگاه ها (۱)

من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم: پی خوابی شاید، پی نوری، ر...

شب دویستم در محراب عشق!شب دویستم است. دویست شب از آن روز سیا...

#سایه_های_نقره_ای ✨پارت هفتم: آینه‌ی سیاه و حقیقتِ خونینموجو...

AR-Lp 36

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹⁰باران شروع به باریدن کرده بود و را...

✦ اولین گناه ✦فصل اول: خانه‌ای که نفس نمی‌کشدباران به شیشه م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط