به نام خدا۹۲/۶/۵

به نام خدا۹۲/۶/۵


عنوان: زخم زندگی


رو دلم زخم عجیبی


نمی دونی که دلم چه حالی


باعشق بودن خیالی


تو دلم غوقای عجیبی


زندگیم شبیه توفان

که می تونم بگم؛ سهم دلم همین


روز هام


دیگه شورو حال اون روز هام

نیست


دیگه تورو حال اون روز هام نیست

عشقم رفت ❤❤


دیگه شادی تو دلم نیست 💖💖


سیاه بختیم مال امروز و فردام

نیست


یه عمردنیام تاریک


خوشبختی انگار؛ سهم حال من


نیست


دنیام تیره وتار


چه به روز خنده هام اومد؟


قشنگی فردام دست تقدیردل توا


اره می دونم


دیگه کاری بادل من نداری


باتو بودم؛ همه چی رو خوب می

دیدم


انگار شب و روزم شده بود عشق


یه عشق نورانی


ولی انگارنه


واقعا شب وروزم قشنگ بود


حتی روز هام


اسمونم پر مهتاب و پر ستاره بود


واسه اینکه باعشق بودم ❤❤


ولی حالا چی بگم که دلم دیگه


طاقت نمی یاره


تو هرلحظه هام


دلم داره از غصه می باره


دلم داره از غصه می باره


#ملیحه دورانی#دلبردورانی#بلاگر#ادبیات#
دیدگاه ها (۰)

دیگه حالِ عاشقی ندارم...نه اینکه دلم سنگ شده باشه،فقط اون‌قد...

انگار من توی هیچ جمعی جا نمی‌شم؛ همیشه یه گوشه‌ام، همیشه ساک...

باباجونم… 🖤🥀هر سال همین روزا که می‌رسه، انگار دوباره همون رو...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.7 (روایت از زبان ا...

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑چند روز دیگه هم گذشت صندلی آ...

بعد از سال‌ها دوری از خونه، کار کردن، غربت و تنهایی، بالاخره...

برده عمارت جئون

قاضی میگفت : یک روز آقای تقریباً ۳۰ ساله با پیراهن مشکی اومد...

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط