برده عمارت جئون

پارت ¹⁵⁴
قاب عکس از کنار سرم رد شد و به دیوار برخورد کرد.


از صدای شکستنش شونه هام پرید و نگاهم قفل عکس سه نفره شون شد

روز زایمان نیلا(زن اولش)بود.
توی بیمارستان.


با اون لباس سفید عین فرشته ها به نظر میرسید.


بوگوم توی بغل نلا بود و جونگکوک هر دو رو تنگ تو آغوش گرفته بود.


چقدر خوشبخت به نظر میرسیدن.
خنده هاشون چقدر روشن بود.



دیگه طاقت نگاه نلا رو نداشتم.


انگار ازم دلخور بود و بازخواستم میکرد.
انگار می‌گفت چرا پسرکم رو کشتی.


قدم اومده رو برگشتم


و قبل از اینکه نگاه نلا خفه ام کنه از اتاق بیرون زدم.

وقتی خودم رو پیدا کردم که بالای قبر بوگوم نشسته و زار میزدم.


دستم رو روی سنگ سرد قبرش کشیدم و اشکام روی گونه هام باریدن:


-آخه من چجوری تونستم همچین بلایی سرت بیارم پفک نمکی من


منکه طاقت اشکات و هم نداشتم عزیز دلم
منکه مامان ات تو شده بودم


گونه ام رو به سنگ چسبوندم.


مثل همون موقعا که بدو بدو میومد توی بغلم


و گونه اش رو به گونه ام می‌چسبوند و دلم براش ضعف میرفت:


-مامان ات رو ببخش قربونت برم


من نمیخوام مامان یه بچه دیگه باشم


نمیخوام یروز وقتی بیدار شدم ببینم اونم کشتم.

من مامان خوبی نیستم
دیدگاه ها (۱۹)

₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟏 ⊹˚₊𐙚🌷 ویو آت | فرودگاههشت سال...هش...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۶۹| مامان ته دیگه ...

رمان دختر خاص ماشین جلوی در خونهٔ جیمین نگه داشت. ات با خستگ...

Destiny part 21

وقتی یهو.... | p.2 (حدود ظهر بود که گوشیم زنگ خورد و وقتی به...

سناریو تهیونگ

باباجونم… 🖤🥀هر سال همین روزا که می‌رسه، انگار دوباره همون رو...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 13وقتی از تالار بیرون او...

#چند پارتی تهیونگ و ات پارت ۳ بعد از اینکه بستنی خوردیم ات...

You are mine...⁸یهو زیر دلم تیر کشید..ناخداگاه دستم رو روی ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط