فیک ستارگان درخشان پارت ١۶
یک هفته بعد
از زبان هانا
یک هفته از ماجرای مسموم شدن می هی و توی استخر افتادن کنیا میگذره و این ماجرا مشکوک هست ولی گذاشتیم بعد از تموم شدن کنسرتمون این موضوع رو با کمپانی در جریان بزاریم…فردا کنسرت داریم…کنسرت اولین آهنگ مشترکمون با گروه بی تی اس…راستش هیجان زیادی برای فردا دارم…
صبح
دخترا بعد از اینکه لباساشون رو پوشیدن منتظر موندم تا میکاپ آرتیست هاشون بیان و میکاپشون کنند…بعد از میکاپ شدن جی هو پاشد و به سمت در رفت که کنیا پرسید
کنیا : کجا میری ؟!
جی هو : هنوز تا شروع کنسرت مونده میرم تا هوایی بخورم
جی هو بدون حرف دیگه ای از اتاق خارج شد
می هی : هنوز هم مثل قبله
کنیا : از یک هفته پیش چه اتفاقی برای این دختر افتاده ؟!
…..
جی هو در حال رفتن به سمت پشت بوم بود که با کسی برخورد کرد سرش رو بالا آورد که جیمین رو دید
جی هو : ببخشید
جیمین : نه من معذرت می خوام
جی هو به چشمای جیمین زل زد و گفت
جی هو : جیمین شی میتونم ازت یه درخواستی کنم ؟
جیمین : آره البته
جی هو نفس عمیقی کشید و دوباره به چشمای جیمین خیره شد و گفت
جی هو : با من قرار میزاری ؟
جیمین که از سوال یهویی جی هو جا خورده بود گفت
جیمین : چی ؟!
جی هو : من دوست دارم
جیمین : جی هو راستش من…
جی هو : میدونم هانا رو دوست داری ولی میشه لطفا به من یک شانس بدی ؟
تا جیمین خواست حرفی بزنه نامجون صداشون زد و گفت که چند دقیقه دیگه کنسرت شروع میشه پس مجبور شدن بدون گفتن حرف دیگه ای پیش بقیه برگردند
همونطور که توقع میرفت کنسرت محشری بود و همه خوشحال بودن که تلاش های این مدتشون نتیجه خوبی داشت…هر دو گروه به خوابگاهشون برگشتند و استراحت کردند ولی برعکس بقیه خواب به چشمای جیمین نمی اومد و ذهنش درگیر حرف های اون روز جی هو بود…
دو روز بعد
ساعت تقریبا نزدیکای ١١ شب بود و بچه ها هنوز در حال تمرین کردن بودن تصمیم گرفتن که استراحت کنند و هر کسی گوشه ای از اتاق نشست
تهیونگ : چرا آنقدر کمپانی خلوته ؟!
جین : می خواستی توی این ساعت شلوغ هم باشه…همه رفتن خونشون
جیهوپ : مگه ساعت چنده ؟!
کنیا : ١١
جیهوپ : واقعا ؟!...زمان چقدر زود میگذره
نامجون : آره…بهتره دیگه برگردیم خوابگاه
جین : ولی این آخرین شب تمرینمون هست…دیگه باهم تمرین نمی کنیم…نظرتون چیه این آخرین شب رو کنار هم باشیم ها ؟
تهیونگ : فکر خوبیه
می هی : من که مشکلی ندارم
نامجون نگاهی به همه انداخت و چون مخالفی با این ایده ندید گفت
نامجون : اوکی
تهیونگ : من میرم خوراکی بیارم
تهیونگ خوراکی ها رو آورد و تصمیم گرفتن که بازی کنند ( خب فکر کنم کسایی که سریال کره ای زیاد دیدند به خوبی با این بازی آشنا باشند که مثلاً میگن کسی که از غذای تند بدش میاد و باید افرادی که از غذای تند بدشون میاد یک انگشتشون رو پایین بیارن…ببخشید از این بهتر نمی تونم توضیح بدم🗿 )
خب خلاصه بازی همینطور میچرخه و میچرخه تا به جی هو میرسه و جی هو میگه
جی هو : هر کی عاشق یکی از افراد توی این جمع هست یک انگشتش رو بیاره پایین و…
#فیک
#بی_تی_اس#فیک_بی_تی_اس
#جونگ_کوک#فیک_جونگ_کوک
#تهیونگ#فیک_تهیونگ
#جیمین#فیک_جیمین
#جیهوپ#فیک_جیهوپ
#نامجون#فیک_نامجون
#شوگا#فیک_شوگا
#جین#فیک_جین
از زبان هانا
یک هفته از ماجرای مسموم شدن می هی و توی استخر افتادن کنیا میگذره و این ماجرا مشکوک هست ولی گذاشتیم بعد از تموم شدن کنسرتمون این موضوع رو با کمپانی در جریان بزاریم…فردا کنسرت داریم…کنسرت اولین آهنگ مشترکمون با گروه بی تی اس…راستش هیجان زیادی برای فردا دارم…
صبح
دخترا بعد از اینکه لباساشون رو پوشیدن منتظر موندم تا میکاپ آرتیست هاشون بیان و میکاپشون کنند…بعد از میکاپ شدن جی هو پاشد و به سمت در رفت که کنیا پرسید
کنیا : کجا میری ؟!
جی هو : هنوز تا شروع کنسرت مونده میرم تا هوایی بخورم
جی هو بدون حرف دیگه ای از اتاق خارج شد
می هی : هنوز هم مثل قبله
کنیا : از یک هفته پیش چه اتفاقی برای این دختر افتاده ؟!
…..
جی هو در حال رفتن به سمت پشت بوم بود که با کسی برخورد کرد سرش رو بالا آورد که جیمین رو دید
جی هو : ببخشید
جیمین : نه من معذرت می خوام
جی هو به چشمای جیمین زل زد و گفت
جی هو : جیمین شی میتونم ازت یه درخواستی کنم ؟
جیمین : آره البته
جی هو نفس عمیقی کشید و دوباره به چشمای جیمین خیره شد و گفت
جی هو : با من قرار میزاری ؟
جیمین که از سوال یهویی جی هو جا خورده بود گفت
جیمین : چی ؟!
جی هو : من دوست دارم
جیمین : جی هو راستش من…
جی هو : میدونم هانا رو دوست داری ولی میشه لطفا به من یک شانس بدی ؟
تا جیمین خواست حرفی بزنه نامجون صداشون زد و گفت که چند دقیقه دیگه کنسرت شروع میشه پس مجبور شدن بدون گفتن حرف دیگه ای پیش بقیه برگردند
همونطور که توقع میرفت کنسرت محشری بود و همه خوشحال بودن که تلاش های این مدتشون نتیجه خوبی داشت…هر دو گروه به خوابگاهشون برگشتند و استراحت کردند ولی برعکس بقیه خواب به چشمای جیمین نمی اومد و ذهنش درگیر حرف های اون روز جی هو بود…
دو روز بعد
ساعت تقریبا نزدیکای ١١ شب بود و بچه ها هنوز در حال تمرین کردن بودن تصمیم گرفتن که استراحت کنند و هر کسی گوشه ای از اتاق نشست
تهیونگ : چرا آنقدر کمپانی خلوته ؟!
جین : می خواستی توی این ساعت شلوغ هم باشه…همه رفتن خونشون
جیهوپ : مگه ساعت چنده ؟!
کنیا : ١١
جیهوپ : واقعا ؟!...زمان چقدر زود میگذره
نامجون : آره…بهتره دیگه برگردیم خوابگاه
جین : ولی این آخرین شب تمرینمون هست…دیگه باهم تمرین نمی کنیم…نظرتون چیه این آخرین شب رو کنار هم باشیم ها ؟
تهیونگ : فکر خوبیه
می هی : من که مشکلی ندارم
نامجون نگاهی به همه انداخت و چون مخالفی با این ایده ندید گفت
نامجون : اوکی
تهیونگ : من میرم خوراکی بیارم
تهیونگ خوراکی ها رو آورد و تصمیم گرفتن که بازی کنند ( خب فکر کنم کسایی که سریال کره ای زیاد دیدند به خوبی با این بازی آشنا باشند که مثلاً میگن کسی که از غذای تند بدش میاد و باید افرادی که از غذای تند بدشون میاد یک انگشتشون رو پایین بیارن…ببخشید از این بهتر نمی تونم توضیح بدم🗿 )
خب خلاصه بازی همینطور میچرخه و میچرخه تا به جی هو میرسه و جی هو میگه
جی هو : هر کی عاشق یکی از افراد توی این جمع هست یک انگشتش رو بیاره پایین و…
#فیک
#بی_تی_اس#فیک_بی_تی_اس
#جونگ_کوک#فیک_جونگ_کوک
#تهیونگ#فیک_تهیونگ
#جیمین#فیک_جیمین
#جیهوپ#فیک_جیهوپ
#نامجون#فیک_نامجون
#شوگا#فیک_شوگا
#جین#فیک_جین
- ۵۲.۹k
- ۱۴ آذر ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط