.𝓟𝓪𝓻𝓽 ².

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ².
..𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..
~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~


آروم اسلحه رو به پشت کمرش برد، و در غلافِ مخفی زیر شلوارش جای داد. کتِ خوش‌دوختش را صاف کرد، و بدون اینکه حتی نیم‌نگاهی به پشتِ سرش بندازه، به سمت در رفت.


از انباریِ گوشه‌ی سوله که خارج شد، از داخلِ جیبِ کُتش نخِ سیگار برگش رو در آورد و بین لب هاش قرار داد و فندک کارتیه طلایی رنگش رو زیرش گرفت و بعد روشن کردنش پک سنگینی ازش گرفت و آروم دودش رو تو هوا پخش کرد.

جان با عجله سمتش قدم برداشت و گفت:

_ چیشد؟


سیگار رو با دو انگشت اشاره و وسطش گرفت و پایین آورد.
نگاه خیره ای به جان انداخت و خشک گفت:

_ به تهیونگ زنگ بزن و بگو بفرسته بازار سیاه و جنس های اصلیمونو از کونِ لقشون بیرون بکشه.

جان سری تکون داد و دست راستش رو داخل جیبش فرو برد و گفت:

_ اوکیه..اما خودت کجا میری؟

جونگکوک پک عمیقِ دیگه ای از سیگارش گرفت و با بیرون دادنِ دودش سمت صورتِ جان آروم گفت:

_ میخوام برم پیست مسابقه..

جان ابرو بالا داد و دستش رو تکون داد تا دود از زیر بینیش محو بشه:

_ مگه قرار نبود تا قماربازا بیان بندازی برایِ شب؟

کامی دیگه از سیگار گرفت و دودش رو چند ثانیه تو دهنش نگه داشت، اون بویِ قهوه و چوبِ ادویه ایش همراهه دودی که بالاخره از دهنش فوت کرد به مشام جان خورد. عاح هیچوقت اون سیگارِ برگ لعنتی رو از چند متریش دور نمیکرد!
اما به‌طرز عجیبی حتی سیگار کشیدنش هم جذاب و سکسی بود.

_ درسته، اما الان نیاز دارم انرژی لعنتیمو تخلیه کنم یونو؟

جان نفس عمیقی کشید و سرش رو بالا و پایین کرد:

_ خیله خب مرد، اما میدونی که نیمه شب باید تو اتاق کنفرانس باشی...وگرنه تهیونگ همین سیگار برگ رو رویِ عضوت خاکستر میکنه!

جونگکوک نیشخند پهنی زد و خونسرد لب زد:

_ از کی تاحالا نگرانِ عضو کینگیِ من شدی جان؟

جان چشم غره ای بهش رفت و با یه دست موهای تازه رنگ شده اش رو عقب داد و گفت:

_ من نگرانِ اون پایین تنه‌ی لعنتیت نیستم خب؟...فقط یادت نره کار های مهم تری داری!

جونگکوک ته مونده ی سیگار رو انداخت زمین، و در حالی که زیر کفشش له میکرد گفت:

_ خودم میدونم...انقدر به هیونگت گیر نده مرد!

جان زبونش رو رویِ لبش کشید و تایید کرد:

_ خیله خب...پس بگم ماشینت رو بیارن.

_ سریع باش.

ادامه دارد...
حمایت یادتون نره عشقا
دیدگاه ها (۲۰)

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

ʙᴇᴀᴜᴛɪꜰᴜʟ ᴍɪꜱᴛᴀᴋᴇᴛʜᴇ ᴀᴜᴛʜᴏʀ | ɪᴀɴᴘᴀʀᴛ:⁰³تهیونگ سعی می‌کرد شن...

part 54نامجون« چیکار میکردین دو ساعت اونجا؟»جونگکوک« هیچی دا...

part 2

🍷🌹…………………………پارت۱۲…………………………🌹🍷#معشوقه_آلفا.....................

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p19جونگکوک گوشی ر...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 39جونگکوک کمی جلوتر ...

عمارت مافیا 🍷✨️قسمت ۲ دیدگاه داستان:نیلسو رفت پیش جونگکوک و...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟎جونگکوک چند ثانیه به اِریا خیره موند.ـ...

the lost leaves/رمان جیمین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط