وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی
When you praise someone else just to make them jealous.😙
چند پارتی💌
پارت هفتم💋
چند ثانیه بعد، سومی با خجالت از جونگکوک فاصله گرفت.
جونگکوک هنوز با تعجب بهش نگاه میکرد.
-"این..."
سومی سریع گفت:
+:هیچی نگو!"
جونگکوک لبخندش بزرگتر شد.
-"سومی؟"
+"گفتم هیچی نگو!"
-"ولی تو..."
سومی دستش رو جلوی دهنش گرفت.
+"جونگکوک!"
جونگکوک خندید و دستش رو پایین آورد.
-"خب خودت کردی."
سومی اخم مصنوعی کرد.
+"پشیمونم."
-"دروغگو."
+"جدی میگم."
-"پس دوباره انجامش نده."
سومی با شیطنت گفت:
+"کی گفته میخوام انجام بدم؟"
جونگکوک بهش نزدیک شد.
-"پس کی گفته من میخوام اجازه بدم پشیمون بشی؟"
سومی خندید.
همون لحظه صدای در اومد.
جیمین وارد شد و چند ثانیه بهشون نگاه کرد.
×"اوه..."
سومی و جونگکوک سریع از هم فاصله گرفتن.
جیمین ابروشو بالا انداخت.
×"مزاحم شدم؟"
-"آره."
×"واو، چقدر مودبانه!"
سومی خندهاش گرفت.
جیمین به جونگکوک نگاه کرد.
+"خب؟ بالاخره اعتراف کردی؟"
جونگکوک اخم کرد.
-:تو چرا همهجا پیدات میشه؟"
جیمین لبخند زد.
×"چون اگه من نبودم، تو هنوزم داشتی میگفتی من حسودی نمیکنم!"
سومی زد زیر خنده.
جونگکوک با نگاهش بهش گفت نخند، اما خودش هم نتونست جلوی لبخندش رو بگیره.
جیمین دستش رو بالا برد.
×"خب، من دیگه میرم. شما دوتا هم ادامه بدین."
-"جیمییین!"
جیمین با خنده از اتاق بیرون رفت.
سومی به جونگکوک نگاه کرد.
-"خب... حالا چی؟"
جونگکوک دستش رو سمتش دراز کرد.
+"حالا؟"
سومی دستش رو توی دستش گذاشت.
جونگکوک لبخند زد.
-"حالا دیگه رسماً مال منی."
سومی ابرو بالا انداخت.
+"رسماً؟ از کی تا حالا؟"
جونگکوک نزدیک شد و گفت:
-"از همین الان."
ادامه دارد...🤴👸
#وقتی_برای_حسودی_کردنش_از_یکی_دیگه_تعریف_میکنی
#چند_پارتی
چند پارتی💌
پارت هفتم💋
چند ثانیه بعد، سومی با خجالت از جونگکوک فاصله گرفت.
جونگکوک هنوز با تعجب بهش نگاه میکرد.
-"این..."
سومی سریع گفت:
+:هیچی نگو!"
جونگکوک لبخندش بزرگتر شد.
-"سومی؟"
+"گفتم هیچی نگو!"
-"ولی تو..."
سومی دستش رو جلوی دهنش گرفت.
+"جونگکوک!"
جونگکوک خندید و دستش رو پایین آورد.
-"خب خودت کردی."
سومی اخم مصنوعی کرد.
+"پشیمونم."
-"دروغگو."
+"جدی میگم."
-"پس دوباره انجامش نده."
سومی با شیطنت گفت:
+"کی گفته میخوام انجام بدم؟"
جونگکوک بهش نزدیک شد.
-"پس کی گفته من میخوام اجازه بدم پشیمون بشی؟"
سومی خندید.
همون لحظه صدای در اومد.
جیمین وارد شد و چند ثانیه بهشون نگاه کرد.
×"اوه..."
سومی و جونگکوک سریع از هم فاصله گرفتن.
جیمین ابروشو بالا انداخت.
×"مزاحم شدم؟"
-"آره."
×"واو، چقدر مودبانه!"
سومی خندهاش گرفت.
جیمین به جونگکوک نگاه کرد.
+"خب؟ بالاخره اعتراف کردی؟"
جونگکوک اخم کرد.
-:تو چرا همهجا پیدات میشه؟"
جیمین لبخند زد.
×"چون اگه من نبودم، تو هنوزم داشتی میگفتی من حسودی نمیکنم!"
سومی زد زیر خنده.
جونگکوک با نگاهش بهش گفت نخند، اما خودش هم نتونست جلوی لبخندش رو بگیره.
جیمین دستش رو بالا برد.
×"خب، من دیگه میرم. شما دوتا هم ادامه بدین."
-"جیمییین!"
جیمین با خنده از اتاق بیرون رفت.
سومی به جونگکوک نگاه کرد.
-"خب... حالا چی؟"
جونگکوک دستش رو سمتش دراز کرد.
+"حالا؟"
سومی دستش رو توی دستش گذاشت.
جونگکوک لبخند زد.
-"حالا دیگه رسماً مال منی."
سومی ابرو بالا انداخت.
+"رسماً؟ از کی تا حالا؟"
جونگکوک نزدیک شد و گفت:
-"از همین الان."
ادامه دارد...🤴👸
#وقتی_برای_حسودی_کردنش_از_یکی_دیگه_تعریف_میکنی
#چند_پارتی
- ۲۴.۳k
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط