{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست
می نشینی روبروریم،خستگی در میکنی
چای میریزم برایت،توی فنجانی که نیست
باز میخندی و می پرسی که حالت بهتر است
باز میخندم که خیلی،گر چه می دانی که نیست
چشم میدوزم به چشمت،میشود ایا کمی
دستهایم را بگیری،بین دستانی که نیست..؟!
وقت رفتن میشود،با بغض میگویم نرو..
پشت پایت اشک میریزم در ایوانی که نیست
میروی و خانه لبریز از نبودن میشود
باز تنها میشوم،با یاد مهمانی که نیست
بعد تو این کار هر روز من است
باور این که نباشی،کار اسانی که نیست
دیدگاه ها (۱)

تقدیم به رفیق گلم.که همیشه کنارم هست

می خواهم ” ذره ذره ” داشته باشمتامابرای همیشههمینقدر که سایه...

خاص

مجسمه هایه خاص

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊⁹مرگ عادلانه‌ترین چیز تو این دنیاست.هیچ‌کس تا ح...

میان برگ های چرمی:𝓪𝓶𝓲𝓭 𝓽𝓱𝓮 𝓵𝓮𝓪𝓽𝓱𝓮𝓻𝔂 𝓵𝓮𝓪𝓿𝓮𝓼✨️پارت𝓟𝓪𝓻𝓽⁴:⁴🕊از ز...

پارت:²صبح، با صدای باز شدن پرده‌ها آغاز نشد؛ با صدای باران آ...

در خیالات خودم...در زیر بارانی که نیست...میرسم با تو به خانه...

در خیالات خودم...در زیر بارانی که نیست...میرسم با تو به خانه...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمیرسم با تو به خانه،از خ...

شعری زیبا از همسری شهید برای همسرش: در خیالات خودم در زیر با...

در خیالات خودم، در زیر بارانی که نیست میرسم با "تو" به خانه،...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست...میرسم با تو به خانه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط