{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در خیالات خودمدر زیر بارانی که نیست

در "خیالات" خودم،در زیر بارانی که "نیست".
میرسم با تو به "خانه"،از خیابانی که "نیست".
می نشینی روبرویم "خستگی" در میکنی.
"چای" میریزم برایت،توی فنجانی که "نیست".
باز "میخندی" و میپرسی که:حالت "بهتر" است؟!
باز "میخندم" که خیلی،گرچه میدانی که "نیست".
"شعر" میخوانم برایت،واژه ها "گل" میکنند.
"یاس و مریم" میگذارم،توی گلدانی که "نیست".
"چشم" میدوزم به "چشمت"،میشود آیا کمی...؟!
"دستانم" را بگیری،بین دستانی که "نیست".
وقت "رفتن" میشود،با "بغض" میگویم نرو.
پشت پایت "اشک" میریزم،در ایوانی که "نیست".
"میروی" و خانه لبریز از "نبودت" میشود.
باز "تنها" میشود،با یاد مهمانی که "نیست".
"رفته ای" و بعد تو این "کار" هر روز من است.
"باور" اینکه نباشی،کار آسانی که "نیست":)
دیدگاه ها (۹)

من بی تو؛ همان ماه بی خورشید است. همان رنگین کمان بی رنگ است...

عشق يعنی خیابان به خیابان همه را رد کنی، ناگهان چشم هایت سر ...

خالق کویرهای طلایی،طبیعت زمردی و دریای الماسی رنگ،خالق همین ...

دلم تنگ میشه...@moon-1390

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست،میرسم با تو به خانه از ...

- شعر تویی و من شآعرَت . .در خیالات خودم ، در زیر بارانی که ...

صحنه پارت چهاردهم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط