در خیالات خودمدر زیر بارانی که نیست
در "خیالات" خودم،در زیر بارانی که "نیست".
میرسم با تو به "خانه"،از خیابانی که "نیست".
می نشینی روبرویم "خستگی" در میکنی.
"چای" میریزم برایت،توی فنجانی که "نیست".
باز "میخندی" و میپرسی که:حالت "بهتر" است؟!
باز "میخندم" که خیلی،گرچه میدانی که "نیست".
"شعر" میخوانم برایت،واژه ها "گل" میکنند.
"یاس و مریم" میگذارم،توی گلدانی که "نیست".
"چشم" میدوزم به "چشمت"،میشود آیا کمی...؟!
"دستانم" را بگیری،بین دستانی که "نیست".
وقت "رفتن" میشود،با "بغض" میگویم نرو.
پشت پایت "اشک" میریزم،در ایوانی که "نیست".
"میروی" و خانه لبریز از "نبودت" میشود.
باز "تنها" میشود،با یاد مهمانی که "نیست".
"رفته ای" و بعد تو این "کار" هر روز من است.
"باور" اینکه نباشی،کار آسانی که "نیست":)
میرسم با تو به "خانه"،از خیابانی که "نیست".
می نشینی روبرویم "خستگی" در میکنی.
"چای" میریزم برایت،توی فنجانی که "نیست".
باز "میخندی" و میپرسی که:حالت "بهتر" است؟!
باز "میخندم" که خیلی،گرچه میدانی که "نیست".
"شعر" میخوانم برایت،واژه ها "گل" میکنند.
"یاس و مریم" میگذارم،توی گلدانی که "نیست".
"چشم" میدوزم به "چشمت"،میشود آیا کمی...؟!
"دستانم" را بگیری،بین دستانی که "نیست".
وقت "رفتن" میشود،با "بغض" میگویم نرو.
پشت پایت "اشک" میریزم،در ایوانی که "نیست".
"میروی" و خانه لبریز از "نبودت" میشود.
باز "تنها" میشود،با یاد مهمانی که "نیست".
"رفته ای" و بعد تو این "کار" هر روز من است.
"باور" اینکه نباشی،کار آسانی که "نیست":)
- ۲.۱k
- ۰۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط