فکر می کردم قهرمان ها چهار شانه و ورزشکارند... فکر می کرد
فکر می کردم قهرمان ها چهار شانه و ورزشکارند... فکر می کردم قهرمان باید با هیولا بجنگد... اما روزی پیرمردی را دیدم... نه چهار شانه بود و نه ورزشکار
نه جرات مقابله با هیولا داشت و نه توانش را
اما قلبی بزرگ و قامتی برافراشته داشت... او قهرمان بود... او نامی به عظمت اسم پدر داشت...
نه جرات مقابله با هیولا داشت و نه توانش را
اما قلبی بزرگ و قامتی برافراشته داشت... او قهرمان بود... او نامی به عظمت اسم پدر داشت...
- ۱.۰k
- ۰۴ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط