من و بابا از صبح زود هماهنگ کردیم و راه افتادیم دنبال یه

من و بابا از صبح زود هماهنگ کردیم و راه افتادیم دنبال یه سری کارای اداری،یه سری کار اداری مونده بود که باید بالاخره جمعشون میکردیم...، خلاصه صبحمون اینجوری شروع شد... 🫠
دیدگاه ها (۱)

رمان آیدل پارت ۳ ادامه +: ام خب بابا من درسام رو خوندم...

احتمالا شب امضای برجامم ریخته بودن بیرون ب قر و فر دادناحتما...

مافیای من پارت ۱همه‌چی از همون کنسرت لعنتی شروع شد. وسطِ اون...

* خلاصه‌ی لایو جیمین 🐥💜🐥: سلام، من جیمینم. بالاخره اومدم. ز...

پارت ۱۱ [ آزمازش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]ویو نوسنده اوین و اریل نمی دون...

گاینا از مردم تهران هستنواسه قربانیان ۱۱ سپتامبراومده بودن ه...

پارت ۵: شروعِ یه زندگیِ جدید!هنوز تو شوکِ آزمون بودم که بالا...

Do I love him, or do I hate him?P³⁴چند ماه بعد...بعد از کلی ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۰ | «صبحِ شلوغ» ...

#دوست_پسر_شیطون_من part: 11ویو ظهر نابی: امروز باشگاه رو زود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط