پارت ۱۱ [ آزمازش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]
پارت ۱۱ [ آزمازش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]
ویو نوسنده
اوین و اریل نمی دونستند چی بگن
دامیل :《دامیل گفتم از من مترسند انگار واقعا ارباب شونم ولی انیا من باید از اون بترسم تو روز اول مشتی که زد تو صورتم هنوز درد میکنه با اینکه زورش زیاد نیست》
اریل : دامیل ساما ما فکر میکردیم که شما اینجوری دوست دارید
دامیل : من یادم نیست که گفته باشم مثل ارباب بامن رفتار کنید و هزار بار اینو گفتی یه چیز جدید بگو
اوین : 《ارباب چرا این شکلی شده هیچ وقت این جوری نبود》
اوین : ارباب نمی دونم چی بگم
دامیل : دوباره گفتی ارباب
اوین : ببخشید
دامیل : یه سوال ازتون می پرسم راستش رو بهم بگید دیگه چیزی نمی پرسم
بعد کمی مکث گفت : واقعا منو مثل یه دوست می دیدید
اوین و اریل : بله
دامیل : مطمعن باشم
اوین و اریل : بله
دامیل : باشه پس دیگه مثل یه دوست با من رفتار کنید نه یه ارباب
اوین و اریل : چشم
بر گردیم پیش انیا
انیا : اره حالم خوبه
لوید : بهتر بری استراحت کنی فردا مدرسه داری
انیا : باشه شب بخیر مامان ،شب بخیر بابا ، شب بخیر دایی اگه خوابم برد خدافظی نکردم از همین الان خدافظ
یور و لوید : شب توهم بخیر
یوری : شب بخیر باشه عزیز داییش خدافظ
و انیا رفت لباسش رو عوض کرد و خوابید
فردا صبح
لوید : پاشو انیا
انیا : انیا بیداره
و کار های همیشگی خلاصه اش صبحونه و خدافظ و سوار شدن سرویس
ویو نوسنده
اوین و اریل نمی دونستند چی بگن
دامیل :《دامیل گفتم از من مترسند انگار واقعا ارباب شونم ولی انیا من باید از اون بترسم تو روز اول مشتی که زد تو صورتم هنوز درد میکنه با اینکه زورش زیاد نیست》
اریل : دامیل ساما ما فکر میکردیم که شما اینجوری دوست دارید
دامیل : من یادم نیست که گفته باشم مثل ارباب بامن رفتار کنید و هزار بار اینو گفتی یه چیز جدید بگو
اوین : 《ارباب چرا این شکلی شده هیچ وقت این جوری نبود》
اوین : ارباب نمی دونم چی بگم
دامیل : دوباره گفتی ارباب
اوین : ببخشید
دامیل : یه سوال ازتون می پرسم راستش رو بهم بگید دیگه چیزی نمی پرسم
بعد کمی مکث گفت : واقعا منو مثل یه دوست می دیدید
اوین و اریل : بله
دامیل : مطمعن باشم
اوین و اریل : بله
دامیل : باشه پس دیگه مثل یه دوست با من رفتار کنید نه یه ارباب
اوین و اریل : چشم
بر گردیم پیش انیا
انیا : اره حالم خوبه
لوید : بهتر بری استراحت کنی فردا مدرسه داری
انیا : باشه شب بخیر مامان ،شب بخیر بابا ، شب بخیر دایی اگه خوابم برد خدافظی نکردم از همین الان خدافظ
یور و لوید : شب توهم بخیر
یوری : شب بخیر باشه عزیز داییش خدافظ
و انیا رفت لباسش رو عوض کرد و خوابید
فردا صبح
لوید : پاشو انیا
انیا : انیا بیداره
و کار های همیشگی خلاصه اش صبحونه و خدافظ و سوار شدن سرویس
- ۴۴۱
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط