#دوست_پسر_شیطون_من

#دوست_پسر_شیطون_من
part: 11

ویو ظهر نابی:
امروز باشگاه رو زودتر تعطیل کردم و رفتم شرکت دنبال هیونجین که بریم خونمون.

ویو هیونجین:
از شرکت اومدم بیرون و دیدم نابی دمه در وایستاده سریع رفتم پیشش و بوسش کردم و راه افتادیم
نابی: چه خبر خوشگل پسر؟!
هیونجین: فعلا که خوشگل شمایی. هیچی امروز کارا خوب بود. از تو چه خبر؟!
نابی: عاا هیچی با اینکه امروز باشگاه رو زود بستم ولی واقعا خسته شدم رفتیم خونه فکر کنم فقط یه چیزی بخورم و بخوابم.
هیوتجین: بیا دوتایی انجامش بدیم جون منم خستم.
نابی: 😄

ویو خونه:
نابی: واییی آخجونن خونههههه.
هیونجین: اینقدر سخته.
نابی: منم از صبح پشت میز میشستم اینجوری نمیگفتم.
هیونجین: هییی اینجوری نگو کار منم سختی های خودشو داره.
نابی: مشخصه.
هیونجین اومد و دستشو انداخت زیر زانو های نابی و براید بغلش کرد
هیونجین: میگم بیا اول بریم حموم
نابی لبخندی زد
نابی: بریم.

ویو بعد حموم:

نابی داشت موهاشو خشک میکرد که هیونجین اومد
هیونجین: بده من خشک کنم حتما دستات درد میکنن.
نابی: وای اره مرسی که هستی.
هیونجین لبخندی زد و شروع مرد به خشک کردن.
ذهن هیونجین: ما الان بیشتر از پنج ساله که باهمیم حتی یکسالی هم هست که عروسی کردیم، جفتمونم به رویاهامون رسیدیم ولی یه چیز دیگه ای هست که منمیخوامش... اوففف اخه چجوری باید به نابی بگم بچه میخوام؟؟ ام بهتره اول بهش بگم یا نه بهتره توی عمل انجام شده بزارمش واییی خدایااااا
تو خیالات خودم غرق بودم که نابی داد زد
نابی: آخخخ هیون کلم سوخت چرا داری یه جا رو خشک میکنی؟؟
هیونجین: عااا. بیب ببخشید حواسم نبود.
نابی سشوار رو خاموش کرد و پاشد دستشو دور گردن هیونجین حلقه کرد
نابی: چاگیا چیزی شده؟! این چند وقت خیلی عجیب غریب شدی چیزی ذهنتو درگیر کرده؟؟
ذهن هیونجین: یعنی الان بگم بهش؟!

ادامه دارد...

بچه هاا این از این پارت جدید🥹🫂
میدونم به حرفایی که زدم عمل نمیکنم، همش سعیمو میکنم ولی نمیشه💔💔
اگه خوشتون اومد ممنون میشم نظرتونو بگید🎀😭
دیدگاه ها (۰)

پارت 6رمان ✨عشق مدرسه ای✨هیونجین: خب من دوستت دارم. خیلی وقت...

پارت ۹روبی:می دونی چرا اینجا وایسادم چون دوست دارم ولی تو چی...

پارت 9رمان🎀 عشق مدرسه ای🎀ویو نویسنده:صبح شده بود و هیون زودت...

《اسیر یک قرارداد》پارت ¹²ویو سومیاوکه یهو در اصلی باز شود که ...

پارت 29رمان عشق مدرسه ای ویو فردا صبح وقتی ات داشت برای مدرس...

پارت دوم دو پارتی هیونجین 🤍. درخواستی. ات: سلام هیونجین: سلا...

#تک_پارتی_هیونجینتوضیحات:تو و هیونجین یه ساله باهم ازدواج کر...

رفتار سرد

داستان

پارت 4 رمان 💘عشق مدرسه ای 💘هیونجین با تعجب گفت: هیونجین: ات ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط