{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بال بال میزد

بال بال میزد
یه متر جا رو هی میرفت و میومد
یهو گفت: شیشه پنجره چرا انقد کثیفه و یه ها کرد توو شیشه و شروع کرد به پاک کردن
کر کر خندیدم،گفتم دیونه هوا تاریک شده
برگشت و گیج نیگام کرد و گفت:اااا... چه زود!
بعد زل زد به پیاده روی اون سمت کوچه
بلند شدم رفتم پیشش، کنار پنجره
گفتم: کجااایی؟ پاییزه دیگه!
گفت:میگم چرا صبا چشامو باز نکرده تنِ داغم لرزش میگیره، جای یه بغل دورِ تنم ذق ذق می کنه
نگو پاییزه
گفتم: عااااشقی؟
گفت: بودم،انگار هزار سال پیش بود
ولی از وقتی خودمو شناختم هر غروب، انگار پاییز دم این پنجره دستِ پُر میاد؛
یه روز یادِ بابارو میاره
بوی لبوی داغو وقتی قاچش میکرد و میذاشت توو دهنم
یه روز فکر و خیالِ مامانو میاره؛ صداشو، وقتی میگفت یه لباس کلفت بپوش میچای
باورت نمیشه یه بار با چند خط از یه نامه اومد و صدای شکستن مهره های کمر آقا مجتبی همسایه روبرویی که خبر داده بودن پسرت شهید شده
یه روزم با خودش عرقِ خجالتِ سیزده سالگیمو آورد وقتی بچه ها توو راه مدرسه کفشای پاره مو مسخره کردن
یه رفیقی داشتم پاش میلنگید عاشق یه دختری شد که چهارتا برادر گردن کلفت داشت یه روز  توو خم یه کوچه برادرای دختره تا میخورد زدنش، یه جوری زدنش افتاد مریضخونه، تا مرخص شه دختره رو شیرینی خورده بودن واسه یکی دیگه... پاییز حتی گاهی صدای هق هق رفیقمو میاره وقتی با مشت میزد رو پای لنگش و ناله میکرد که: تو اگه لنگ نبودی... تو اگه لنگ نبودی
اما هر سال حتما بوی اتاقک برجک نگهبانی رو میاره وقتی از درد اینکه هیشکی منتظرم نیست جای هر کی که میرفت مرخصی من پست میدادم
پاییز چمدونش پُره... لب به لب... انگار سیاهه زندگی همه رو بسته و راه افتاده و صاف اومده نشسته زیر پنجره اتاق من
‌هیچوقت بهت نگفتم اما یه بار صدای خنده های آبیجیتو آورد وقتی دورِ حوضِ آبی خونه خانوم جون بهش سیب سرخ میدادم
اصن پاییز خوبه
یادت میاره چی بودی چی شدی،
از کیا گذشتی به کیا رسیدی
اره خب بوی نرسیدنارم میاره
بوی حسرتای کهنه شده چرک تاب
دلت اسفنجی میشه توو پاییز، با هر خاطره ای که زورش بیشتر بچربه و دلتو بیشتر فشار بده اشکت در میاد
اینااارو ول کن
پاییز واسه منه همیشه بیخواب خواب میاره، یه خواب موقت، یه نشئگیِ دلچسب
من یاد گرفتم با پاییز نباس سرشاخ شد
زورش زیاده، چمدونش پُر؛
باید بزاری بیاد سوغاتیاشو بده و بره
بعد تو بشینی با این سوغاتیا حال کنی
به خودت بگی دیدی چه سخت بود، پیرمو درآورد، اما گذشت
واسه همه اینطوری نیستا؛ اونایی که آلزایمرِ مصلحتی گرفتن
اما پاییزِ پشتِ پنجره اتاقِ من دلش پُره
می بینی، هر چی میکشم روش، پاک نمیشه

#پاییز 🍃
#تو💔
دیدگاه ها (۱)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏هوا بارونی بود و صدای بارون ...

برده عمارت جئون

عشقی حقیقی

شب التیام.

پارت ۳: وقتی رویا رنگِ حقیقت می‌گیره!جین که انگار از گریه‌ها...

قسمت دوم: شبِ سرنوشت‌سازمکان: حاشیه استخرِ لوکسِ پشت‌بام هتل...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part¹" توصیف در یک جمله :میانِ تیغ‌های نیش‌دار...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:⁴....

ادامه پارت 156رفتم لب پنجره قصر انگار اروم بود....اروم چه وا...

تک پارتیاز:جیهوپاسم:آغازی دوباره در تاریکیعلامت ها:+جیهوپ_سو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط