Cruel Love
Cruel Love
پارت ۱۰
که صدای لارا اومد
#:شما باز دارید دعوا میکنید
+:ببین لباسم خوبه
#:چقد داف شدی
+:میخرمش
#:باشه
لباسم رو عوض کردم و داشتیم دنبال لباس برای لارا میگشتیم که چشمم خورد به یه لباس آبی روشن خیلی خوشگل بود لارا هم خوشش اومد کنار ش یه لباس صورتی بود که تقریبا ست بودن لارا خواهش میکرد که بیا ست کنیم من برای اینکه دلشو نشکونم گفتم باشه خلاصه کلی خرید کردیم و اکسسوری و کیف و کفش و لباس و لوازم آرایشی و عطر خریدیم قرار بود ناهار رو تو رستوران بخوریم ولی دیر شد پس واسه شام رفتیم وقتی رسیدیم غذا رو خوردیم و از رستوران رفتیم بیرون سوار ماشین شدیم تهیونگ منو جونگکوک رو گذاشت تو عمارت و خودشون رفتن خودشون خونه دارن ولی هنوز نامزدن رفتیم تو من خریدارو بردم تو اتاق چیدم لباس هامو عوض کردم یه کراپ با جاگر پوشیدم یه جوراب سفیدم پوشیدم موهامو بافت کردم و روتین پوستی مو انجام دادم رفتم رو تخت ولی هر کاری میکردم خوابم نمیومد گوشی مو برداشتم رفتم پایین جونگکوک رو کاناپه نشسته بود با پیرن مشکی یه شلوار بگ پارچه ای مشکی انگار اونم خوابش نمیومد داشت تلویزیون میدید منم رفتم نشستم پیشش بهم گفت
-:چرا نخوابیدی
+:خوابم نمیومد اصلا تو چرا نخوابیدی
-:بتوچه
+:تربچه
-: بی ادب
+:من خیلیم با ادبم
-:نخیر بی ادبی
+:بی ادبم که بی ادبم بتوچه
-:باشه حالا یه چی گفتم
+:میخواستی نمیگفتی ، اه چرا دارم با تو کل کل میکنم وقت با ارزشم هدر میره
شرط ها :۲لایک ،۳کامنت
پارت ۱۰
که صدای لارا اومد
#:شما باز دارید دعوا میکنید
+:ببین لباسم خوبه
#:چقد داف شدی
+:میخرمش
#:باشه
لباسم رو عوض کردم و داشتیم دنبال لباس برای لارا میگشتیم که چشمم خورد به یه لباس آبی روشن خیلی خوشگل بود لارا هم خوشش اومد کنار ش یه لباس صورتی بود که تقریبا ست بودن لارا خواهش میکرد که بیا ست کنیم من برای اینکه دلشو نشکونم گفتم باشه خلاصه کلی خرید کردیم و اکسسوری و کیف و کفش و لباس و لوازم آرایشی و عطر خریدیم قرار بود ناهار رو تو رستوران بخوریم ولی دیر شد پس واسه شام رفتیم وقتی رسیدیم غذا رو خوردیم و از رستوران رفتیم بیرون سوار ماشین شدیم تهیونگ منو جونگکوک رو گذاشت تو عمارت و خودشون رفتن خودشون خونه دارن ولی هنوز نامزدن رفتیم تو من خریدارو بردم تو اتاق چیدم لباس هامو عوض کردم یه کراپ با جاگر پوشیدم یه جوراب سفیدم پوشیدم موهامو بافت کردم و روتین پوستی مو انجام دادم رفتم رو تخت ولی هر کاری میکردم خوابم نمیومد گوشی مو برداشتم رفتم پایین جونگکوک رو کاناپه نشسته بود با پیرن مشکی یه شلوار بگ پارچه ای مشکی انگار اونم خوابش نمیومد داشت تلویزیون میدید منم رفتم نشستم پیشش بهم گفت
-:چرا نخوابیدی
+:خوابم نمیومد اصلا تو چرا نخوابیدی
-:بتوچه
+:تربچه
-: بی ادب
+:من خیلیم با ادبم
-:نخیر بی ادبی
+:بی ادبم که بی ادبم بتوچه
-:باشه حالا یه چی گفتم
+:میخواستی نمیگفتی ، اه چرا دارم با تو کل کل میکنم وقت با ارزشم هدر میره
شرط ها :۲لایک ،۳کامنت
- ۷۰
- ۲۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط